اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فقر وجودی سالک در مقابل پروردگار

14656
سال 1416
نسخه عربی

فقر وجودی سالک در مقابل پروردگار

3
  • ما تقریبا سه سال پیش که مکه حج مشرف شده بودیم، ایام حج یکی از همین افراد که می‌شناسید (صوت نا مفهوم ٢٠: ٥) یک روز در مدینه او را دیدیم و با او حال و احوال کردیم، گفت ان‌شاءاللَه زود می‌گذرد برمی‌گردیم سراغ زن و بچه‌مان! ان‌شاءاللَه زود می‌گذرد، تمام می‌شود ان‌شاءاللَه! تمام می‌شود برمی‌گردیم سراغ زن و بچه‌مان!

  • گفت: پول خرج کردیم، از زن و بچه مان جدا افتادیم، آمدیم در یک کشور غریب، چه کاری انجام بدهیم که بتوانیم در ازای این پولی که خرج کردیم و این کارها یک فایده‌ای ببریم؟

  • خب بنده خدا می‌خواست حداکثر استفاده را به خیال خودش داشته باشد. چه عملی انجام بدهیم؟ می‌گفت هر کسی حرفی می‌زد، ولی شما که تشریف آوردید حالا می‌خواهیم از شما بشنویم.

  • آقا یک تبسمی‌کردند و یک قدری سکوت کردند و بعد فرمودند که:

  • خب بله (صوت نامفهوم ٣٠: ٥)

  • درست است، بالاخره مخارجی را متحمل شدید و این‌ها، اما خب حالا من یک سؤالاتی از شما دارم. یکی این‌که شما در طول مدت عمرتان (الان چند سال از عمرتان می‌گذرد؟ مثلا آن موقع این بنده خدا ٥٥ سالش بود) این ٥٥ سال چقدر در زندگی خرج کردید، چه غذاهایی دادید، چه اطعام‌هایی دادید، چه خرج‌هایی کردید برای تعیش و تفکه و این طرف و آن طرف‌ها و [این‌] حرف‌ها، که اگر بخواهید حساب کنید این آمدن مکه صفر هم به حساب نمی‌آید در برابر این پول‌هایی که این [طرف‌] و آن [طرف‌] این مدت خرج کردید، همین‌طور است یا نه؟

  • گفتند: «بله.» خیلی خوب!

  • سؤال دوم: شما حساب کنید برای کار و کسب و فلان و این حرف‌ها چه‌قدر مسافرت به این طرف و به آن طرف و به خارج کردید و برای به دست آوردن سه شاهی سنار، سفر ژاپن و چین و فلان و این حرف‌ها و اینکه چه بخرید و چینی بخرید و بلور بخرید و موتور بخرید و شتر بخرید و از این چیزهایی که ... چقدر تا حالا [به سفر رفتید؟] (نامفهوم ٠٨: ٨) که الان بخواهیم حساب بکنیم فوقش کل این سفر مکه، این یک ماه چیزی به پای این به حساب نمی‌آید. شما چقدر تا به‌حال از زن و بچه‌تان دور بودید، شما چقدر تا به حال چه بودید ... شروع کردند همین‌طور یکی یکی [گفتن،] بعد گفتند: حالا چه شد این یک ماهه را آوردید به رخ خدا می‌کشید؟ می‌گویید خدایا ما آمدیم پول خرج کردیم، خدایا از زن و بچه جدا افتادیم.