حقیقت نجات و رستگاری(2)
12بله، البته اینجا یک مسائل دیگری و یک چیزهای زیرکانه و ظریفانه هم هست، ولی إنشاءاللَه در وقت خودش؛ ولی فعلاً مرحلۀ اوّل، مسئله این است که ما نباید در کار خدا دخالت کنیم!
فرار از حضرت حق عین نزدیکی به اوست
حالا این هربی که الآن هست: «یا مَن لا یُهرَبُ مِنهُ»، از کجا میخواهیم فرار کنیم؟! از چه کسی میخواهیم فرار کنیم؟! «یا مَن لا یُهرَبُ مِنهُ إلّا إلیهِ! فرار از او بهسمت اوست!» امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرماید: «أفِرُّ مِن قضاء اللَه إلیٰ قَدَرِه!1 این فرار از قضای خداست!» هر دوی اینها مربوط به خداست؛ هم از زیر دیوار آمدن به امر خدا و به قدرت و ارادۀ خداست و هم نجاتی که بهواسطۀ این پیدا میشود، آن هم به قدرت خداست!
دختری از فامیل مادری ما در کرمانشاه بود. شخصی هم از اعیان آنجا بود که عادتش این بود که در خواب بلند میشد و قشنگ لباسش را میپوشید و از خانه بیرون میآمد و چرخ میزد و دوباره میآمد و میخوابید؛ بعداً که او میپرسیدند، چیزی یادش نبود! آخر بعضی افراد در خواب بلند میشوند و راه میروند و صحبت میکنند! یک روز که هوا گرم بود و اهل منزل بالای پشتبام خوابیده بودند، بلند میشود و در حیاط میآید و شروع میکند به راه رفتن که به طرف درب برود؛ در همین موقع، یک دختر بچۀ کوچک از بالای پشتبامِ بدون محجر (نرده)، در خواب غلت میخورد و پرت میشود و پایین میافتد و میخورد در سر همین آقایی که در حیاط داشته راه میرفته است! او متوجّه میشود و در همانجا بچّه را میگیرد؛ گرچه در همان حال که یکدفعه بچّه را میگیرد، و بچّه از یک متری میافتد پایین، ولی دیگر چیزی نمیشود. این تازه از خواب میپرد وتعجّب میکند که این بچّه اینجا چهکار میکند؟! این دختر بچّه بزرگ میشود و ازدواج میکند، مدّت کمی که از آن میگذرد، از یک پلّه پایش سُر میخورد و میافتد و سرش به گوشۀ پله میخورد و همانجا درجا میمیرد! همین دختر بچّه از پشتبام میافتد و خدا نگهش میدارد و بعد همین دختر بندۀ خدا اینطور از یک پلّه پایش پیچ میخورد و میافتد و دیگر آب از گلویش پایین نمیرود و طفلکی از دنیا میرود!
- التوحید، شیخ صدوق، ص ٣٦٩:
«إنّ أمیرالمؤمنین علیه السّلام عَدَلَ مِن عند حائطٍ مائلٍ إلی حائطٍ آخَرَ؛ فقیل له: یا أمیرالمؤمنین، أ تَفِرُّ مِن قَضاءِ اللَه؟ فَقالَ: ”أفِرُّ مِن قَضاءِ اللَهِ إلیٰ قَدَرِ اللَهِ عَزَّوَجَلَّ!“»
ترجمه: «امیرالمؤمنین علیه السّلام از کنار دیواری مایل، به کنار دیواری دیگر رفتند. به آن حضرت عرض شد: یا امیرالمؤمنین، آیا از قضای خداوند فرار میکنی؟ حضرت فرمود: از قضای خدا به قدر خداوند عزّوجلّ فرار میکنم!“» (محقّق)
- التوحید، شیخ صدوق، ص ٣٦٩:

