حقیقت نجات و رستگاری(2)
8در جنگ احد میگفتند: «اُعلُ هُبَل! اُعلُ هُبَل! هُبَل را بالا ببرید! هُبل را بالا ببرید!» حضرت فرمود: «اللَهُ أعلیٰ و أجَلُّ!»1 البته در این مضمون قدری اختلاف است. نگفت ما متکّی به خود هستیم، نگفت ما غرور ملّی داریم، نگفت ما مسلمانها چه هستیم! فرمود: «اللَهُ أعلیٰ و أجَلُّ!» از اوّل خدا است!
ما چه کسی هستیم؟! طبیعت کیست؟! قهر طبیعت چیست؟! این حرفها چیست؟! هرچه هست خدا است! حتّی همان هُبَلی که او دارد بالا میبرد، اللَه دارد بالا میبرد. وقتی که پیغمبر میگوید: «اللَهُ أعلیٰ و أجَلُّ!» مرز و حدّی برای این کلامش نمیگذارد و کلامش را به نحو اطلاق بیان میکند، و هم شامل مسلمین و هم غیر آن میشود؛ این میشود توحید. نه اینکه پیغمبر بیاید و بگوید که شما آمدید در مقابل ما و در مقابل خدا ایستادید! خدا مقابلی ندارد! چه کسی است که بیاید در مقابل خدا بایستد؟! چه کسی میتواند بیاید در مقابل خدا قد علم کند؟! این توحید نیست، این شرک است! آن کسی که یزید را در مقابل امام حسین میبیند، مشرک است! یزید کیست که بیاید در مقابل امام حسین بایستد؟! شمر کیست؟! مگر شمر در مقابل حضرت قدرتی دارد؟! شمر این قدرت را از کجا آورده است؟ یزید این قدرت را از کجا آورده است؟ میفهمید کجا داریم میرویم؟! این نجات از کجا آمده است؟! اسلام میآید حد را برمیدارد و میگوید: هرچه هست فقط خدا است!
تفاوت دیدگاه مادّی و ملکوتی به حکومت و مملکت
ظاهراً در دعای جوشن است:
یا مَن لا یُهرَبُ مِنهُ إلّا إلَیهِ!2 «از او فرار میکنیم امّا نه اینکه این فرارمان ما را از او دور بکند، بلکه دور شدن از او عین نزدیک شدن به او است؛ هرچه میخواهیم از او دور بشویم، نزدیک میشویم!»
حالا آنوقت ما میآییم این را به خودمان میبندیم!
هارون یک روز به ابر میگفت: «ای ابر، هرجا میخواهی بروی برو، از مملکت من که نمیتوانی خارج بشوی!» به خورشید هم میگفت: «از هرجا میخواهی بیرون بیا و از هرجا میخواهی غروب کن، طلوع و غروبت در مملکت من است!»3 این مال خدا است ولی او دارد به خودش میبندد! آن حکومت علَیالاطلاق مال خدا است و او دارد به خودش میبندد! فرق بین هارون و بین حضرت سلیمان در این بود که حضرت سلیمان اینها را از خودش نمیدید با اینکه از هارون بیشتر داشت؛ باد در اختیارش بود، جن در اختیارش بود، مَلَک در اختیارش بود، عاصف بن برخیا با آن ید و بیضا در اختیارش بود، همۀ اینها در اختیار حضرت سلیمان بود ولی آنچه او را پیغمبر کرد و او را هارون، این بود که:
- تفسیر القمی، ج ١، ص ١١٧. ترجمه:
«خداوند بلند مرتبهتر و با عظمتتر میباشد!» (محقّق) - قابل ذکر است که در بحار الأنوار، ج ٩٢، ص ٤٥٣ در صحیفۀ منسوب به حضرت ادریس نبی علیه السّلام آمده است: «و لا یُهرَبُ منه إلّا إلیه!» ولیکن در بلد الأمین، ص ٤٠٥، در دعای جوشن کبیر عباراتی قریب به این مضمون دارد: «یا مَن لا مَفَرَّ إلّا إلیه! یا مَن لا مَفزَعَ إلّا إلیه!» (محقّق)
- مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ٣١٢؛ بحار الأنوار، ج ٤٨، ص ١٤١.
- تفسیر القمی، ج ١، ص ١١٧. ترجمه:

