حقیقت نجات و رستگاری(3)
4وحدت اراده و مشیّت در عالم وجود
یک قدرت در عالم بیشتر نیست، یک اراده در عالم بیشتر وجود ندارد، یک مشیّت بیشتر در عالم وجود ندارد! اگر علی قدرت دارد و معاویه قدرت دارد و قدرت معاویه بر قدرت علی غلبه کند، آن علی که دیگر امام نیست؛ آن علی میشود یکی از مراجع! آیا این مراجع قدرت دارند؟! نه! او رفته و درس خوانده و زحمت کشیده است و به حسب ظاهر مجتهد شده است، و روی صفا و پاکی خودش و روی علمش رساله داده است و یک عدّه هم از او تقلید میکنند؛ امّا آیا به باطن اتصال دارد؟! نه! طبق وظیفۀ خودش و طبق آنچه از ادلّه بهدست آورده است، دارد به وظیفهاش عمل میکند و خدا هم به او اجر میدهد؛ امّا آیا میتوانیم بگوییم این شخص دارای قدرت ولایت و این حرفها است؟! نه! اگر قرار باشد علی هم مانند این باشد و معاویه بیاید غلبه کند، این که دیگر امام نیست!
در این جریانات انتخاباتی که در زمان شاه برای همین قضیۀ انجمنهای ایالتی ولایتی برگزار شد، بیان آقا همین بود؛ در آنجا که میفرمودند: «شاه آمد به ما کلک زد و به ما رودست زد و همه ماندیم که چهکار کنیم؟!»1
لزوم عملکرد و رفتار صادقانه در مسائل اجتماعی و سیاسی
شیطان بیکار نمیشود! اگر حساب، حساب سیاست باشد آنها از ما جلوتر هستند! حواسمان باشد اگر ما بخواهیم از راه سیاست با دنیا طرف بشویم، آنها صد در صد بر ما پیروز هستند، چون شیطان دست بالا را دارد؛ پس صادقانه عمل کنیم و رو راست باشیم.2
یک روز شخصی از همین مسجدیها فوت کرده بود، مرد خوبی بود، از مؤمنین بود. قضیه برای بیست سال پیش است. آقا در تشییعش شرکت کردند و من هم بودم؛ سرهنگی از اقوام نزدیک این شخص هم در تشییع بود که در دستگاه شاه هم خیلی کارهای بود، این آقا آمده بود و بهدقّت روی کار حضرت آقا تمرکز کرده بود، و فقط همینطور داشت نگاه میکرد! خدایا این چیست؟! آقا تشییع کردند و نماز خواندند و در بهشت زهرا دفن کردند، حتّی رفتند بالای قبر او و یادم است که تلقین خواندند، و آنها هم خیلی خانوادۀ بیحجابی بودند و همه قرطی بودند، امّا آنها کنار بودند و آقا در نماز فرموده بودند: «خانمها هیچ کس حق ندارد جلو بیاید، و در موقع تشییع هم خانمها عقب بروند که با وضع نامناسب نباشند!» آنها هم رعایت کردند و کنار ایستادند. البته چندتا زن چادری و باحجاب بود، و زنش هم زن خیلی مؤمنهای بود. وقتی که تمام شد و داشتند برمیگشتند، آن سرهنگ آمد پیش آقا و سلام کرد و با آقا دست داد و یک جمله به آقا گفت: «کار امروز شما مرا به تأمّل جدیدی در امر روحانیّت واداشته است!» همین آقا معاون وزارت اوقاف در زمان شاه بود؛ حالا این حرف یعنی چه که: «کاری که من امروز از شما دیدم مرا به تأمّل جدیدی در امر روحانیت واداشت»؟! چه چیزی از ما دیده بود که آمد این حرف را به آقا زد؟! اینها را دارم میگویم که ما بفهمیم چهکار کنیم؛ گذشتهها گذشته، ما خدای ناکرده قصد عیب به دیگران را نداریم، خدا إنشاءاللَه همه را در روز قیامت مشمول عفو و درجات خودش قرار بدهد!
- رجوع شود به وظیفۀ فرد مسلمان، ص ٢٧.
- امام شناسی، ج ١٨، ص ٢٣٢:
«مگر ما نمیدانیم که حکومت اسلام بر اصل و اساس حکومت حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام پایهگذاری میگردد؟! پایههایش عین صدق و راستی میباشد؛ اگر از این محور بیرون گردد حکومت علی نیست! داخل و خارج، ما را باید آنطور که هستیم بشناسند؛ زیاده و کم موجب رسوایی و ریختن آبروی ماست. بیاییم شما را به خدا سوگند، جوش اسلام و مسلمین را برون از حدّ نخوریم، و با شایعات کاذبه، در صدد حفظ و صیانت اسلام برنیاییم! و گرنه در این معرکه خواهیم باخت؛ چراکه دشمنان ما در شیطنت از ما شیطانتر هستند، و اگر با دروغ و شیطنت بخواهیم آنها را به زمین بزنیم، به خطر افتادهایم، زیرا بر فرض أقوائیّت شیطنتشان، آنها ما را به زمین خواهند کوفت!
راه صدور انقلاب، صدق و درستی است که بدون مایۀ تبلیغی، خارجیان حتّی یهود و نصاری و سایر دولتهای کفر را خاضع میکند و ملّتها را به خود میکشاند؛ چون حقّانیّت اسلام و رسولاللَه را عملاً در وجود ما مشاهده میکنند. و امّا اگر با غیر صدق بخواهیم آنها را تسلیم نماییم، ابداً امکان ندارد؛ چرا که راه غیر صدق را ایشان بهتر میدانند، تازه اطّلاعی جدید هم بر دروغ ما پیدا مینمایند.»

