حقیقت نجات و رستگاری(3)
10اشعار خیلی جانداری است! به قول آقا میفرمودند: «مرحوم حاج میرزا حبیباللَه خراسانی خیلی آدم جانداری بود!» میگوید:
شنیدم عـاشقی مستانه میگفت *** خـدا را حول و قوّت جز علی نیست بعد میآید میگوید:
تو را پیر طریقت گو عمـر بـاش *** مـرا پیر طریقت جز علی نیست1 انصراف به مبدأ و حقیقت، یگانه هدف و رسالت اولیاء الهی
آخر میگوید: همۀ هفتاد و دو ملّت، خودش است! مظاهر خدا دارای صفات متفاوت پروردگار هستند که هر مظهَری در مظهریّت ظهوری دارد، و توحید این است که انسان به منشأ این ظهور واقف بشود، نه اینکه به این مظهر نگاه کند! تا دیدِ ما در مظهر است، در جهل و خودپرستی و شرک باقی هستیم. وقتی که مظهر کنار رفت دیگر بین پیغمبر و بین غیر پیغمبر فرق نمیگذاریم؛ تمام اینها بهخاطر این است که ما گرفتار مظهر هستیم، ما گرفتار این ظواهریم، ما گرفتار این صوَر متعیّنۀ این عالَم هستیم، ما قائل به ثنویّت و بلکه تَثلیث و تَربیع و تَخمیس و تسدیس شدهایم! اگر هزار ألف و تألیف هم بگیریم، هزار تا بت درست کردهایم! خدا میگوید: من در این عالَم دارم کار انجام میدهم؛ زید و عمر و این و آن چه کسی هستند؟!
تمام این زحمات و داد و بیدادِ پیغمبر و این جنگها و این حرفها بهخاطر این بود که به مردم بگوید: ای مردم، من هیچ هستم! تمام اینها بهخاطر این بود. آنوقت مردم میگفتند: نه، تو رسول اللَهی! فرمود: خب آخر با تعارف کردن که کاری درست نمیشود! این ولایتیها را دیدهاید که مینشینند و میگویند: علی، علی، فقط علی! آقا خود علی میگوید: تمام این جنگ صفین و نهروان و جمل و بیست و پنج سال خانهنشینی، بهخاطر این است که شما بفهمید علی هیچ کس نیست!
بعد از ارتحال آقا یکی از رفقا بدجوری افتاده بود و اوضاعش خراب بود، متوسّل به آقا شد؛ میگفت: «هرچه من به آقا میگفتم که فقط شما بودی که ما را از گرفتاری درآوردید! آقا میفرمود: هیچ کاری نکردیم!» محکم! همان موقع محکم بودند، حالا هم محکم هستند و هیچ کاری ندارند! میگفت: «من فلان بودم و من چه بودم؛ شما چنان کردی! میفرمودند: من کاری نکردم!» خیلی هم خودشان را جدّی گرفته بودند! باز میگفت: «ما اینطور بودیم، آنطور بودیم، بدبخت بودیم، بیچاره بودیم! میفرمودند: من هیچ کار نکردم! دیگر هم از این حرفها نزن! من هیچکاره هستم!» یعنی تمام بدبختیها را این مرد در این هفتاد سال متحمّل شد، تازه الآن میگوید: من هیچ کاری نکردم! چرا میگویی من؟! چرا مشرکی و داری شرک میآوری؟! این زحمات من برای این بود که تو توحید پیدا کنی، نه اینکه تازه من را در مقابل خدا بگذاری! من را در مقابل خدا میگذاری؟! تو الآن مشرک هستی، شرکت را کنار بگذار؛ من کارهای نبودم! و راست هم میگفت!
- دیوان میرزا حبیب اللَه خراسانی، مدائح، ص ٢٠٠ و ٢٠١.

