حقیقت نجات و رستگاری(3)
6رفتار صادقانۀ ائمّۀ معصومین علیهم السّلام و اعتراف دشمنان ایشان به این قضیه
امیرالمؤمنین علیه السّلام به دخترش گفت: «رفتی این را از بیتالمال برداشتی؟! الآن دستت را قطع میکنم! اشتباه کردی!»
گفت: «من که نرفتم برای خودم بردارم!»
گفت: «اگر برای خودت برمیداشتی که دستت را میبریدم! تو اشتباه کردی رفتی از بیتالمال برداشتی!»1
لذا وقتی اسم امیرالمؤمنین میآید همین معاویه ـ علیه اللعنة ـ گریه میکند؛ واقعاً گریه میکند! دروغ هم گریه نمیکند، واقعاً متأثّر میشود! وقتی ضِرار بن ضَمرةِ اللَّیثیّ میرود و قضایای علی را برای معاویه شرح میدهد، معاویه مینشیند و گریه میکند.2
یک روز مأمون یکی از شعرای زمان امام رضا علیه السّلام به نام أبونواس را آورد و گفت: «از مولایت برای من بگو!» ترسید که بگوید؛ گفت: «نه، تقیّه نکن و بگو!»
شروع کرد از احوال حضرت برای مأمون گفت، بعد مأمون گفت: «تو فقط همین قدر میدانی؟! من که بیشتر از تو میدانم!»
بعد شروع کرد گفت: «مرثیهخوانها بیایند مرثیه بخوانند و این حرفها را بزنند!» بعد هم خودش شروع کرد و حالات امام رضا را گفت و گریه میکرد! نه اینکه به دروغ گریه کند، راست گریه میکنند!3 آنها بهتر میدانند، ولی خب نفس نمیگذارد که اینها بیایند و تسلیم این گریهشان بشوند و به این حقیقتی که پذیرفتند سر فرود بیاورند.
نمونهای از رفتار غیر صادقانۀ بعضی از آقایان
یک آقایی را زندان برده بودند ـ من دیگر بالإجمال میگویم برای اینکه مطلب خودم را برسانم ـ یکی از مقامات مملکتی به دیدن او آمد، به گماشتهاش گفته بود: «برو و بدون اینکه به او اطّلاع بدهی از سوراخ زندان نگاه کن که در چه حال و وضعیّتی است و ببین که اگر شرایط مساعد نیست با او کار نداشته باشیم.» میگفت: «من نگاه کردم و دیدم چیزی رویش انداخته و خوابیده است.» گفت: «خیلی خوب؛ حالا برویم.» رفت داخل و شروع کرد به در زدن، در زندان را زد و دوباره نگاه کرد، از داخل زندان گفت: «بفرمایید کیست؟» وقتی که داخل رفتند دیدند که نشسته و کتاب هم دستش است و دارد کتاب میخواند!
- تهذیب الأحکام، ج ١٠، ص ١٥١، با قدری اختلاف.
- أعلام الدّین فی صفات المؤمنین، ص ١٥٠.
- بحار الأنوار، ج ٤٩، ص ٣٠٦؛ الغیبه، ص ٥٣.

