حقیقت نجات و رستگاری(3)
9علاّمه طهرانی: «این راه، راه یقین و علم است و با شک جمع نمیشود!»
خب واقعش همین است، از اوّل هم اینطور بوده است! آخرین مرتبهای که من خدمت ایشان رسیدم و ایشان داشتند مینوشتند، عصر بود، سه ماه به ارتحالشان بود. من کنارِ درب ایستاده بودم و ایشان مشغول بودند، فرمودند: «خب چطوری؟ رفقای قم چطورند؟» یک سؤالاتی کردند و بعد از این حرفها، فرمودند:
هر کسی که شکّی دارد نباید بگذارد این شک در او بماند! این راه، راه یقین و راه علم است، این راه با شک جمع نمیشود؛ هر کسی شک دارد برود تحقیق کند و شکّش را برطرف کند که با یقین و با علم جلو برود!
این آخرین حرفی بود که ایشان به من زدند. اینجا نیا، ندارد؛ با یقین بلند شو و بیا! خب ما این را از کجا آوردهایم؟ این را چه کسی به ما داده است؟ آیا ما خودمان بودیم، خودمان باعث شدیم و خودمان موجب بودیم؟! هیهات! کجا ما میتوانیم قدمی از قدم برداریم؟!
تمام اینها برای این است که جهل بیرون برود، ﴿وَيَعۡلَمُونَ أَنَّ ٱللَهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ ٱلۡمُبِينُ﴾؛1 تمام این مسیر برای این است که بدانید خدا حق است! حالا من گفتم خدایا تو حق هستی، همین، تمام شد؟! ﴿وَيَعۡلَمُونَ أَنَّ ٱللَهَ...﴾، نه اینکه فقط بگویید خدا تو حقّی! خدایا تو حق هستی، یعنی حقیقت در عالم منحصر به یک ذات است و بس! دیگر نه کافر در آنجا عرض اندام دارد و نه مؤمن، نه ابوسفیان آنجا میتواند قد علم کند و نه پیغمبر اکرم رسولاللَه! در برابر حقّیتِ حق، کلّ ما سواه فهو صفر؛ هیچ چیز دیگری وجود ندارد! ﴿وَيَعۡلَمُونَ﴾ یعنی به اینجا برسید! ﴿وَيَعۡلَمُونَ أَنَّ ٱللَهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ ٱلۡمُبِينُ﴾ یعنی نه آن کافر از خودش قدرت دارد و نه غیر آن!
مـرا پیر طریقت جز علی نیست *** که هستی را حقیقت جز علی نیست مجـو غیر از علی در کعبه و دیر *** که هفتـاد و دو ملّت جز علی نیست - سوره نور (٢٤) آیه ٢٥. اللَه شناسی، ج ١، ص ٣٣٢:
«و میدانند که حقّاً و حقیقتاً اللَه است که اوست حقّ آشکارا!»
- سوره نور (٢٤) آیه ٢٥. اللَه شناسی، ج ١، ص ٣٣٢:

