شرح و تفسیر حقیقت مظهریت اولیاء الهی از پروردگار
16یکدفعه غیب شدند إِ! این دو نفر که مدعی و مدعی علیه بودند چطور غیب شدند و ظن انا فتنّا ما امتحانش کردیم. جناب داوود چرا از او سوال نکردی؟ شاید آن ٩٩ و آن صدتا و یکی هم مال او بوده این دارد دروغ میگوید، مگر آنجا هم مثل اینجا مستکبر و مستضعف دارد؟ آخر میگویند هر کسی پول دارد از او بگیرید چون پول دارد بگیرد. خب بابا شاید از راه حلال به دست آورده باشد، این چی چی را بگیرید. بگیریم ندارد، اصلًا یک تزی است اصلًا یک چیز است که هر کسی که پول دارد آقا باید بگیرید، بیخود داری یعنی چه؟! شاید این هم صدتا گوسفند داشته این برادر اشتباه میکند هیچی نداشته چیچی یک دفعه بیخود گفتی نه بیخود کرده این گوسفند مال تو هست؟ از کجا؟ تو سوال کردی؟ تو از او پرسیدی؟ تو دلیل و إِقامه و شواهد اینها آوردی؟ نه. پس دید عجب اشتباهی کرده. منتهی مسئلهای که هست عصمت انبیا در مقام فعل است. این مقام، مقام مکاشفه بوده. بله در مقام ظاهر اشتباه نمیکنند. چون مقام مکاشفه بوده فظنا فتنا استغفر و اناب شروع کرد به گریه که خدایا ما را چکار کن از این مرحله عبور بده.
حضرت یونس هم همینطور بوده حضرت یونس آمد نسبت به توحید راه خطا رفت، راه خطا رفت. آمد شروع کرد وقتی دید آنها چیز نمیشوند عصبانی شد ناراحت شد داد و بیداد و آمد بیرون قهر کرد آمد بیرون از قومش و آمد بیرون وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيهِ.1
عجیب است ها! این آیات قرآن، این آیات قرآن آیات عینی است. یعنی ما باید این آیات را در وجود خودمان پیاده کنیم، خدا حکایت که نیامده بگوید. اینکه میگویند قرآن کتاب انسانساز است یعنی حکایت نیست. یعنی بیایید این مراحل حضرت یونس علی نبینا و آله و علیه السلام را در خودتان پیاده کنید. این مراحل حضرت داوود و سلیمان را بیاید پیاده کنید. این مراتب حضرت ابراهیم و نوح و الیاس و یوسف و اینها را بیاید پیاده کنید از یوسف بیایید عبرت بگیرید. بیاید ببینید چه کرد. نیامده حکایت نقل کند که، فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيهِ خیال کرد ما قدرت ما به او نمیرسد خب جناب یونس تو چه فکر کردی؟ که فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيهِ چه بوده قضیه؟ قوم تو نفرین میکنی مگر این قوم تو بنده خدا نیستند چرا باید نفرین کنی بگذاری در بروی حالا که دارد عذاب میآید من بیایم بیرون.
- سوره أنبياء (٢١) آيه ٨٧.
افق وحى، ص ٢٣٥:« داستان همنشين ماهى را بياد آور كه با حالت غضب و خشم از قوم خود جدا شد و از آنها فاصله گرفت و چنين گمان نمود كه ما بر او سلطه و استيلاء نخواهيم يافت، (و آنگاه كه در شكم ماهى در ظلمات جاى گرفت) ندا برآورد كه هيچ معبودى و صاحب اثر و سببى جز خداى احد و واحد نمىباشد. منزّه مىباشى اى پروردگار از حدس و گمان ما، به درستى كه من از ستمكارانم. (به واسطه جهل و نادانى بر خود ظلم و ستم مىنمايم). پس ما دعوت و تقاضاى او را اجابت نموديم و از غم و اندوه و تشويش رها ساختيم و اين چنين است شيوه و ديدن ما كه مؤمنين را نجات مىبخشيم (و از ظلمات جهل به وادى نور و بهاء و توحيد وارد مىنمائيم)».
- سوره أنبياء (٢١) آيه ٨٧.

