اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرح و تفسیر حقیقت مظهریت اولیاء الهی از پروردگار

14022
سال 1416
نسخه عربی

شرح و تفسیر حقیقت مظهریت اولیاء الهی از پروردگار

4
  • می‌گویند اینهایی که هی چیز ماشین می‌خریدند چی‌چی می‌خریدند فلان هی به پولشان .... یکی از همین رفقا بود اتفاقا یک پول چِندِرقاضی داشت گفت این را ببریم یک خورده استفاده کنیم رفت یک ماشین خرید که این گران بشود گران بشود یک‌دفعه خورد به این قطعنامه ٦٦٨ چی‌چی؟ ٥٩٨ ما که در صحنه نیستیم شما هستید خورد به این قطعنامه کذا و یک‌دفعه قیمت ماشین او آمد پایین حالا این بنده خدا خب یک قدری متأثر شد چون نصفش رفت ولی بعضی سکته کردند. مفصل، سکته.

  • آخر آن پولی که به یک قطعنامه از بین برود و بعد هم با یک جنگ و دعوا دوباره بیاید و زیاد بشود آن چه احترامی؟ ... جداً ما در چه عواملی داریم زندگی می‌کنیم جداً در چه خیالاتی آخر ما داریم زندگی می‌کنیم؟ چیست؟

  • حاج میرزا حبیب اللَه رشتی أمثال اینها که زیاد هستند. حاج میرزا حبیب اللَه رشتی واقعاً یلی بود. خیلی مرد چیزی بود دیگر، می‌گفت شیخ که رفت علمش را به من داد ریاستش را به میرزا داد تقوایش را هم با خودش برد.1 این در أواخر عمر، این در أواخر عمر اسم خودش را که می‌نوشت یادش می‌رفت این نوشته یا یکی دیگر آمده نوشته، این‌طور، این چیست؟ این همه‌اش به خاطر این است که خدا دارد خودش را نشان می‌دهد می‌گوید آقاجان من این صفاتی که در این دنیا هست همه مال من است. من می‌دهم و خودم می‌گیرم. کو اگر مال تو بود برو بگیرش نگذار برود دیگر. اگر این جمال مال تو است خب نگهش دار، اگر این مال مال تو است نگهش دار، چرا نمی‌توانی نگه داری؟ چرا این علم را نمی‌توانی نگه داری؟ چرا این قدرت را نمی‌توانی نگهداری؟ خب نگهدار دیگر وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكسْهُ‌2 خودش دارد می‌گوید بابا من خودم عمر می‌دهم خودم دمرویش می‌کنیم خودم برعکسش می‌کنم. درست شد!

  • ما داریم در این خیالات همه زندگی می‌کنیم. اینها چه هستند؟ اینها مظاهر هستند یعنی از خودشان هیچ ندارند. مظهر یعنی چیزی که از خودش هیچ ندارد هر چه درون خود را جستجو کنی هیچ ندارد هیچ نیست این می‌شود مظهر، حالا که شد مظهر، مظهر هم متفاوت است. آن شخصی که بشود از این نفسانیات بیاید بیرون از نفسانیات بیرون، قلبش صاف بشود یعنی آن علمی که در خودش هست آن علم را دیگر از خود نبیند. آن قدرتی که در خود است، نه این‌که از خود نبیند فکری و تعبدی نه وجداناً نمی‌بیند واقعاً، ما دروغ می‌گوییم ما شوخی می‌کنیم دروغ می‌گوییم دروغ می‌گوییم. اگر یکی بیاید به ما بگوید مرتیکه تو چیزی حالیت نیست همچنین می‌خواهیم بخوابانیم در گوشش که کناری دراز بکشد. می‌گوید تو خودت مگر نگفتی دیشب که هیچی مال خودم نیست چرا حالا به تو برخورد؟ معلوم است دروغ داریم می‌گوییم. امّا امام علیه السلام که می‌آید می‌گوید من هیچ از خود ندارم راست می‌گوید اگر هم یکی بیاید بگوید نه تو هیچ از خود نداری‌

    1. .
    2. سوره يس (٣٦) آيه ٦٨.