اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرح و تفسیر حقیقت مظهریت اولیاء الهی از پروردگار

14022
سال 1416
نسخه عربی

شرح و تفسیر حقیقت مظهریت اولیاء الهی از پروردگار

7
  • سنخیت افراد با هم منشأ دوستی و دشمنی افراد

  • این قضیه، قضیه منقول به تشکیک است یعنی هر مقداری که انسان به طرف صفا قدم بردارد یعرفون بسیماهن‌1 در قرآن نداریم؟ این هر مقدار که بردارد طرف را نگاه کند می‌فهمد. نگاه بکند خوشش می‌آید. نگاه می‌کند بدش می‌آید می‌بیند سنخیت هست خوشش می‌آید، سنخیت نیست چیه بدش می‌آید. مصاحبه هم نکرده باهاش ها. صحبت هم با او نکرده هیچی نیست همین که این نفس به آن نفس یک ارتباط پیدا می‌کند یا بدش می‌آید یا خوشش می‌آید یک چیزی این‌جا هست یک مسئله این‌جا هست که این ارتباط خوش آمدن و .... این چه می‌شود می‌شود مظهر. لذا به پیغمبر، او آمد شخصی گفت پیغمبر چقدر قشنگی چقدر زیبا هستی یا رسول اللَه چقدر جمیل هستی. آن آمد گفت یا رسول اللَه چقدر قبیح هستی او خودش قبیح بود مکدّر بود. نگاه به پیغمبر کرد نتوانست صفای پیغمبر را ببیند چه را دید؟ خودش را دید. چون پیغمبر صفا دارد او نمی‌تواند آن صفا را ببیند او مکدّر است دیگر وقتی که نتوانست همجنس را ببیند چیه؟ ناراحت می‌شود آن وقتی نمی‌تواند بگوید که من بدم، می‌گوید تو بدی، لذا مظاهر خدا در این صورت چه هستند هیچ نیستند جز همان منشأ ظهور. حالا ما می‌آییم برای این مظاهر می‌آییم چکار می‌کنیم استقلال ایجاد می‌کنیم.

  • ذات بحت بسیط، منشأ تفاوت مظاهر با همدیگر

  • مظهر یعنی از نقطه نظر خود اصل وجود و از نقطه نظر کیفیت وجود باز کیفیت وجود خلافاً به آن‌چه که فرموده‌اند و گفتند نه این است که این وجود اصل و حقیقتش مربوط به اوست کیفیت و ماهیتش مربوط به او نیست نه، خود تطور در وجود مگر خودش نحو من الوجود اللَه. خود حرکت در وجود خودش نحو من الوجود اللَه، خود او تشکل وجود خود آن تعین وجود خود او هم آیا نهی از وجود هست یا نیست اگر نیست پس چرا تفاوت بین این وجود دارد؟ این تفاوت از کجا آمد؟ این تفاوت از کجا آمد؟ چرا این سفید شد آن سیاه شد؟ چرا آن ترش شد این شیرین شد؟ شما به جای شیرین بردار ترش را بریز بجای اینکه بخواهی آب را بهم بزنی قند بریزی، بردار چی کار بکن؟ لیموترش بریز. بگو خب آقا آن اصل وجود که فرق نمی‌کند آن تطورش هم جزء ماهیت است ماهیت هم که از اعدام است، عدمی هستند. دیگر این‌ها همه امور عدمی هستند. خب پس بنابراین این چیست؟ این‌ها همه‌اش کشک است. كسَرابٍ بِقِيعَةٍ2 همین مکتب‌هایی که درآمده پوچ‌گرایی و فلان این حرف‌ها، نه اصلًا تمام این اغراض و تمام این توابع و تمام این عرض می‌شود که لوازمی که بر خود وجود هست سِوای آن ذات تمام این‌ها خودش نحو من الوجود است و همه این‌ها از آثار آن ذات است که آمده تعین پیدا کرده و به این کیفیت درآمده و إلّا این اثر از کجا آمد؟ این خصوصیت از کجا آمده؟ مگر این قند شیرینی‌اش را از منزل خاله‌اش آورده؟ و مگر این لیمو ترش ترشی‌اش را از منزل عمه‌اش آورده؟ آب و باد و باران و خاک و این‌ها جمع شدند این تبدیل به تُرشی شد همه این‌ها جمع شدند این تبدیل به شیرینی شد. همون‌ها جمع شدند تبدیل به تلخی شد. همان‌ها جمع شدند تبدیل به زیبایی شد. همان‌ها جمع شدند تبدیل به زشتی شد. همان‌ها جمع شدند تبدیل به سیاهی شد. همان‌ها جمع شدند تبدیل به سفیدی شد. پس این‌ها همه یک منشأ دارد و این تطوّرات و حرکات و تعینات و قوالبی که ما داریم احساس می‌کنیم تمام این‌ها ریشه‌اش همان ذات بَحت بسیطی است که آن بحط بسیط همان حقیقت عرض می‌شود که مجردی است که در نزول خودش این در مرایا و منازل به این اشکال مختلف درآمده به غیر از این است؟ از کجا آمده؟ حالا ما برای این مظاهر اگر بیاییم استقلال قائل بشویم، این معنا این است که بیاییم این را بالا آن را پایین یکی را بالا قرار بدهیم یکی را پایین قرار بدهیم. چرا شیطان آمد و مطرود شد؟ آمد مقایسه کرد. گفت‌ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ‌3 ارزش طین پایین‌تر است ارزش نار بالاتر است. احمق بین طین و بین نار چه فرقی است. مگر طین طینیت خودش را از غیر خدا آورده و مگر نار ناریت خودش را از غیر خدا آورده، از کجا آورده؟ از کجا آورده این‌ها را؟ تو آمدی داری مقایسه می‌کنی؟ تو آمدی داری در مقابل او برای خودت حسابی باز می‌کنی؟ در حالی که آن حقیقت وحدت در جمیع این مظاهر است. چه ما ببینیم چه ما نبینیم، دیدن و ندیدن ما در نفس الامر و در واقع که تأثیر ایجاد نمی‌کند. آن واقع به واقعیت خودش است، بله پرده برداشته شود می‌بینیم برداشته نشود در جهل گرفتار هستیم هی باید در سرمان بزنیم این پرده برود کنار هی باید نماز بخوانیم برود کنار.

    1. (٧) الأعراف: ٤٨ وَ نادى‌ أَصْحابُ الْأَعْرافِ رِجالًا يَعْرِفُونَهُمْ بِسِيماهُمْ قالُوا ما أَغْنى‌ عَنْكُمْ جَمْعُكُمْ وَ ما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ.
    2. (٢٤) النور: ٣٩ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَرِيعُ الْحِسابِ
    3. (٧) الأعراف: ١٢ قالَ ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ