اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرح و تفسیر حقیقت مظهریت اولیاء الهی از پروردگار

14022
سال 1416
نسخه عربی

شرح و تفسیر حقیقت مظهریت اولیاء الهی از پروردگار

9
  • حالا این آقای آقا سید عبداللَه دروغ دارد می‌فهمد یا هو را یا راست دارد می‌بیند؟ کدام است قضیه؟ یا بگوییم آقا بنگ خورده کشک است، تخیل است و بله یک تخیلی در ذهنش است و فلان است خب پس باید جمع کنیم بساط و برویم پی کارمان دیگر همه‌اش تخیل است دیگر، چون نذایر خیلی دارد یکی و دوتا نیست قضیه یا واقعیت است. ور نه این زمزمه اندر شجری نیست‌1 که نیست واقعیت است. من نمی‌بینم خب چکار کنم نمی‌بینم خب برو ببین.

  • این سیر و این سلوک و این دستور برای این است که بروند ببینید. آقا رفتند و دیدند و گفتند این درست است بنده ایستادم می‌گویم نخیر نمی‌روم نمی‌شود، خب این همه مسایلی که درآمده و این مطالبی که همه این‌ها شده چیست؟ این‌هایی که آمدند راه را بستند و صادّ عن سبیل اللَه‌2 شدند و این که دارند به اهل ذوق عرض می‌شود که بد و بیراه می‌گویند این‌ها همه‌اش به خاطر چیست؟ نه خودشان می‌روند و نه اگر کسی بخواهد برود چیز می‌کنند، آرام می‌گیرند.

  • گلایه حضرت حداد از افراد غیر مصمّم در سلوک‌

  • یک کسی از همین رفقای سابق آقا بود که دو سه مرتبه این قضیه را برای من نقل کرده می‌گفت: آن زمانی که مرحوم آقای حداد تشریف آورده بودند ایران در آن‌جا یک روز همان منزل احمدیه می‌آمدند افراد مختلف می‌آمدند ایشان را می‌دیدند این حرف‌ها می‌گفت من یک وقت نشسته بودم پیش ایشان دو نفر بودند که یکی از آن دو نفر را کنایتاً آقا هم اسم ایشان را در همین روح مجرد آورده‌اند. یکی داشت چایی می‌ریخت و یکی هم داشت چایی می‌داد دوتا معمّم بودند آقای حداد داشتند صحبت‌هایی می‌کردند حرف‌ها یک کمی مطلب دقیق شد و رقیق شد مسائل توحیدی بیان کردند این کسی که داشت چایی می‌داد یک‌دفعه ایستاد همچنین به یک حالتی که چیست قضیه آن هم که داشت چایی می‌ریخت آن هم یک‌دفعه قوری در دستش ماند آن هم همین‌طور، یعنی یک حالتی بعد ایشان رو کردند به همین شخصی که نشسته بود ناقل این قضیه، ایشان فرمودند:

    1. الله شناسى، ج ١، ص ٣١٨: حكيم سبزوارى در« ديوان اسرار» فرموده است:
      شورش عشق تو در هيچ سرى نيست كه نيست***منظر روى تو زيب بصرى نيست كه نيست‌
      نيست يك مرغ دلى، كش نفكندى به قفس***تير بيداد تو تا پر به پرى نيست كه نيست‌
      ز فغانم ز فراق رخ و زلفت به فغان***سگ كويت همه شب تا سحرى نيست كه نيست‌
      نه همين از غم او سينه ما صد چاك است***داغ او لاله صفت بر جگرى نيست كه نيست‌
      موسئى نيست كه دعوىّ أنا الحقّ شنود***ور نه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست‌
      چشم ما ديده خفّاش بود ور نه ترا***پرتو حسن به ديوار و درى نيست كه نيست‌
      گوش اسرار شنو نيست و گر نه اسرار***برش از عالم معنى خبرى نيست كه نيست‌
      [١] طبع كتابفروشى ثقفى اصفهان (سنه ١٣٣٨ شمسى) ص و ٤٠ مبحث ١١ و ١٢
    2. (٧) الأعراف: ٤٥ الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ كافِرُونَ