کیفیت ارتباط بنده با خدا و مقام ولایت
14البتّه رسیدن خدمت حضرت مسئلهای نیست، اینکه چیزی نیست! عمده این است که انسان باطنش متّصل بشود، آن مهم است؛ و الاّ شما خدمت آن حضرت برسی، ایشان هم مثل یک فرد عادّی و معمولی است!
گفتیم: نه آقا، ما حوصله نداریم! حالا بروم خدمت حضرت چه بگویم؟! بگویم آقا من از تو چه میخواهم؟! خب همین الآن سر جایم مینشینم و میگویم: یا بقیّةاللَه، هرچه دلت میخواهد به ما بده! چرا بلند شوم و بروم مزاحم او بشوم؟! بگذار کارش را انجام بدهد! چرا ما برویم؟! گفتیم: نه آقا، ما خیلی تنبل تشریف داریم و حوصلۀ این اذکار را نداریم! فرمودند:
بله آقا، اگر همین باطن انسان متّصل باشد، دیگر همین کفایت میکند!
آنوقت میگویند: «آقای حدّاد اهل ولایت نبود!» آقای حدّاد هر وقتی که میخواست بلند شود، ذکر بلند شدن او بهجای «لا حولَ و لا قوّة»، «یا صاحب الزّمان» و «یا بقیّةاللَه» بود!1 آنوقت میگویند: این اهل ولایت نبود! خودش دارد میگوید: «یا صاحب الزّمان»، امّا به من میگوید: عمده رسیدن به ولایت است، نه دیدن ظاهر! اگر دیدن ظاهر میخواهی، این دستور، برو!
حالا شما ببینید این مکاتبی که دارند ما را به این دیدن ظاهری دعوت میکنند، درحالیکه در مخیّلۀ انسان فقط خیال و صورت است؛ آنوقت امام زمان یعنی صورت! خدایا من کار میکنم، زحمت میکشم، عبادت میکنم، ذکر میگویم، ورد میگویم، ریاضت میکشم، ولی در صورت و نه در معنا! یعنی صورت برای من مجسّم شود، قیافۀ ظاهری مجسّم شود! خیلی خوب، حالا بر فرض رسیدم و به حضرت گفتم: یابنالحسن، دستم به دامن تو، ما را نجات بده! خب در خانهات میگفتی که یابنالحسن! مگر حالا که پیش من آمدی، من بیشتر تو را اجابت میکنم؟! تو اگر در خانهات میگفتی، به حرف تو اعتنا نمیکردم؟! اگر در نماز شب دست به دامن من میشدی، من اجابت نمیکردم؟! حالا که آمدی و به من رسیدی، دیگر من اینجا دربست هرچه تو خواستی، یک امضا میکنم؟! نه آقا، در خانهات بنشین و در همان خانه یابنالحسن بگو، حضرت در همانجا و در همان اطاق از خودِ تو به خودِ تو نزدیکتر است! واللَه نزدیکتر است، باللَه و تاللَه نزدیکتر است!
- روح مجرّد، ص ٥١٣.

