کیفیت ارتباط بنده با خدا و مقام ولایت
16یکوقت خود ایشان میفرمودند:
من عکسهای آقای حدّاد را خیلی داشتم، ولی یکوقت دیدم که خود همین عکسها برای من حجاب شده است، یکمقدار زیادی از آنها را از بین بردم و یکمقداری را هم تقسیم کردم.
به هر کدام از ما که آن موقع کوچک بودیم، مقداری رسید، و پیش خودشان دیگر هیچ چیزی نبود. قضیّه برای بیست و پنج سال پیش است که من آن موقع پانزده ساله بودم. فرمودند: «دیگر ما همه را از بین بردیم!» ایشان در ایران است و او در آنجاست، ولی عکس نباید باشد و این ارتباط باید ارتباط باطنی باشد! این صورت نمیگذارد که این نفس جدا شود و عبور کند؛ این صورت میآید و نفس را نگه میدارد و نمیگذارد عبور کند.
باز بودن راه ورود به حریم ولایت در تمام زمانها
لذا راه عرفان راه باطن است؛ هر وقت گفتی «یا ربّ!» آن موقع لبّیک ما را میشنوی! راه هم اصلاً بسته نیست؛ نه مثل بعضی از بزرگان که میگویند در زمان غیبت راه بسته است و باید پشت در بایستید! نه جانم، در خود زمان غیبت فی زماننا هذا، در عین کفر، در عین ظلمت، باللَه و واللَه العلی العظیم همین الآن به اندازۀ سر سوزنی با زمان خود رسولاللَه از نقطۀ نظر ورود در حریم ولایت، هیچ تفاوتی نکرده و ندارد! هیچ تفاوتی ندارد! حالا گر گدا کاهل بوَد دیگر آن مسئلۀ دیگر است؛ ولی هیچ تفاوتی ندارد و همین الآن هم همینطور است!
فلان آقا سراغ من آمده بود که: «آقا من در اینجا مسائلی دارم و کسی را پیدا نکردهام و میخواهم در اختیار تو بگذارم!» طیّالأرض دارد، طیّالسّماء دارد، إشراف بر نفوس دارد، اطّلاع بر آینده دارد، جفر و رمل و... و تسخیر جن و امثال ذلک دارد و میگوید بیا! من با او صحبت کردم که آقاجان، ما از این حرفها گذشتهایم؛ اینها برای ما چیزی نیست! مجّانیِ مجّانی داشت به من میداد! گفتم مجّانی هم بدهی من نمیخواهم! اینها همه رادع و مانع است! بهجای اینکه بفهمد و گوش شنوا داشته باشد، میگوید: «نه آقا، این نمیفهمد!» خب حالا بنده طیّالأرض داشتم که چه کنم؟! راه طهران مشهد را در عرض نیم ساعت میروم، خب حالا یک ساعت با طیّاره میروم که طیّالسّماء است و یک سواری هم میخوریم! قضیه چیست؟! راه باز است؛ دارم راه را نشان میدهم، نمیخواهد بیاید! چه کسی گفته راه بسته است؟! دیگر از این بالاتر است؟! میگویم طیّالأرض دارد، طیّالسّماء دارد، إشراف دارد، رمل و جفر دارد، همۀ اینهایی که شما بگویید، این به اضافه دارد! دارد میگوید: بیا! آقا خب بنده نمیخواهم! میگویم: بیا اینجا، مسیر این است! امّا نمیتواند دل بکند و نمیآید! چه کسی گفته راه بسته است؟! خب تو بیا جلو، اگر نبود، آنوقت هرچه خواستی بگو! خب نمیآیی دیگر! لذا دیگر ما نمیتوانیم در اینجا تقصیر را به گردن خدا بیندازیم و بگوییم: خدایا راه بسته بود! نه، دیگر تقصیر به گردن خودمان است!

