اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بخل انسان به سبب گرفتاری در امور اعتباری

0
سال 1416

مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در ادامه شرح دعای ابوحمزه و در توضیح فقره «الحمداللَه الّذي أدعوه فيجيبني و إن كنت بطيئاً حين يدعوني و الحمدلله الذي أسأله فيعطيني و إن كنت بخيلاً حين يستقرضني» می‌فرماید: علّت این بُطْء و بُخل، انتساب صفات کمالیّۀ اعتباریّه به خود ما ست. امور اعتباری را باید از دو جنبه تفکیک نمود: از جهت حقیقت و واقعیّت ذات آن و اعتباریّت انتساب به غیر. استاد در بخش دیگری از بیانات خود التزام به امور اعتباری را فقط در محدودۀ شرع واجب می‌دانند، نه کمتر و نه بیشتر و برای تبیین این مطلب، امثله‌ای از سیره اهل بیت (علیهم السلام) و احکام شرعی حج، مطرح می‌کند. استاد حسینی طهرانی با اشاره به تمثیل زیبای قرآن کریم از اعتباریات و در ضمن بیان حکایاتی، از بی‌‌اعتنایی اولیاء خدا به دنیا و سخن اهل دنیا سخن می‌گوید. ایشان در قسمت دیگری از این جلسه پربار، علت دوم بخل و استنکاف انسان را که عبارت است از جهل به قدرت مطلقه پروردگار، توضیح داده و می‌فرماید: اگر ما آن جهت مطلقۀ او را بدانیم، می‌گوییم این را هم وصل کن به همان دریا.

بخل انسان به سبب گرفتاری در امور اعتباری

8
  • امیرالمؤمنین این‌طوری بود! همه می‌آمدند و او را مسخره می‌کردند، هم‌بازی‌های او و هم‌سن‌وسال‌های او می‌گفتند: این کیست که داری دنبال او می‌روی؟! مگر گوش او به این حرف‌ها بدهکار بود؟! اصلاً مگر در مخیّلۀ علی جز رسول خدا چیز دیگری راه داشت؟! اصلاً مگر توجّه می‌کرد، که بعداً از ذهنش به‌در کند؟! این خیلی حرف مهمّی است! یعنی اصلاً به ذهن نمی‌آورد، که بخواهد بعداً رد کند! یک پنبه در گوشش کرده بود و فقط وقتی پیغمبر مطلبی می‌گفت، پنبه را از گوشش درمی‌آورد؛ وقتی پیغمبر می‌رفت دوباره پنبه را در گوشش می‌کرد و راحت می‌شد! قضیّه این است که کار ما تا این‌طور نشود درست نمی‌شود!

  • تمثیل قرآن از اعتباریّات به کف روی آب

  • ما اینها را مدام به خودمان نسبت می‌دهیم؛ این یک مسئله است که این جمال و تمام صفاتی که در ما هست از علم و... یک جنبۀ واقعی دارد؛ آیۀ قرآن است که:

  • ﴿فَأَمَّا ٱلزَّبَدُ فَيَذۡهَبُ جُفَآءٗ وَأَمَّا مَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ فَيَمۡكُثُ فِي ٱلۡأَرۡضِ كَذٰلِكَ يَضۡرِبُ ٱللَهُ ٱلۡأَمۡثَالَ﴾.1

  • «یک زبد [و کف روی آب] است که آن زبد انتساب به خود است، و یک واقعیّت مائیّه [و خود آب] است که آن حقیقت دارد؛ آن انتساب به خود، پف است و از بین می‌رود، و آن واقعیّتش است که نفع می‌دهد!»

  • خیلی آیۀ عجیبی است! علم مفید است و واقعیّت دارد؛ چه این علم و چه آن علم غربی‌ها و امثال ذلک. آنچه که مفید است همین است که واقعیت دارد، و آنچه که زبد است آن است که انتساب به «من» دارد: «من این علم را به‌دست آوردم!» وقتی که این «من» کنار برود، دیگر همه سر یک سفره می‌نشینم و دیگر چهارصدتا رساله درست نمی‌شود! ﴿ٱلۡوٰحِدُ ٱلۡقَهَّـٰرُ﴾ همین است،2 یعنی در آن روز خدا می‌آید و می‌گوید: جمال کجاست؟ مال کجاست؟ زن و فرزند کجاست؟ حیثیّات کجاست؟ این بیا و برو کجاست؟ آن سلام و صلوات‌ها کجاست؟!

  • آقا می‌فرمودند:

    1. سوره رعد (١٣) آیه ١٧. امام شناسی، ج ٧، ص ١٢٤:
      «امّا زَبَد و کف در جای خود مستقر نمی‌ماند و از بین می‌رود؛ و اما آنچه که به مردم منفعت می‌رساند، در روی زمین درنگ می‌کند. این‌طور خداوند مثال‌ها می‌زند.»
    2. جهت اطّلاع بیشتر پیرامون تفسیر این آیۀ شریفه رجوع شود به اللَه شناسی، ج ٢، ص ٢٣٦.