
بخل انسان به سبب گرفتاری در امور اعتباری
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در ادامه شرح دعای ابوحمزه و در توضیح فقره «الحمداللَه الّذي أدعوه فيجيبني و إن كنت بطيئاً حين يدعوني و الحمدلله الذي أسأله فيعطيني و إن كنت بخيلاً حين يستقرضني» میفرماید: علّت این بُطْء و بُخل، انتساب صفات کمالیّۀ اعتباریّه به خود ما ست. امور اعتباری را باید از دو جنبه تفکیک نمود: از جهت حقیقت و واقعیّت ذات آن و اعتباریّت انتساب به غیر. استاد در بخش دیگری از بیانات خود التزام به امور اعتباری را فقط در محدودۀ شرع واجب میدانند، نه کمتر و نه بیشتر و برای تبیین این مطلب، امثلهای از سیره اهل بیت (علیهم السلام) و احکام شرعی حج، مطرح میکند. استاد حسینی طهرانی با اشاره به تمثیل زیبای قرآن کریم از اعتباریات و در ضمن بیان حکایاتی، از بیاعتنایی اولیاء خدا به دنیا و سخن اهل دنیا سخن میگوید. ایشان در قسمت دیگری از این جلسه پربار، علت دوم بخل و استنکاف انسان را که عبارت است از جهل به قدرت مطلقه پروردگار، توضیح داده و میفرماید: اگر ما آن جهت مطلقۀ او را بدانیم، میگوییم این را هم وصل کن به همان دریا.
بخل انسان به سبب گرفتاری در امور اعتباری
9من پنج ساله بودم، یکوقت با پدرم وارد مسجد سپهسالار شدم، مجلس ختمی بود و ما رفتیم نشستیم. بعد از ما یک آخوندی آمده بود، از این آخوندهای معمولی، آقا یکی جلوتر از او آمد و صلواتی برای او فرستاد: «برای سلامتیِ مَلاذُ الأنام، مَلجَأُ الناس، فخرُ العلماء، صلوات!» نه یکی و دوتا؛ سهتا! همه در تعجّب مانده بودند! کاشف به عمل آمد که پنج تومان آن زمان به این که مجلسگردان و راهانداز مسجد بود، داده بود! پنج تومان آن زمان خیلی بود!
بیان مرحوم علاّمه طهرانی رضوان اللَه تعالیٰ علیه در مورد کیفیّت دادگاه اسلامی
یکوقت صحبت در این بود که این بیچارهای را که فرار کرده بود، بیاورند و محاکمه کنند؛ و خلاصه از این کشور به آن کشور و از اینجا به آنجا به دنبال او بروند! یک روز ما در خدمت ایشان نشسته بودیم، فرمودند:
میدانید دادگاه اسلامی چه دادگاهی است؟ دادگاهی است که اگر ایشان بخواهد بیاید و ادّعا کند که بنده هم مطالبی برای گفتن دارم، و باید فلان آقا بیاید و کنار من بنشیند و هر دوی ما باهم محاکمه شویم! باید قبول کند!
آیا یکچنین دادگاهی هست یا نه؟! میفهمید چه دارم میگویم؟! ما خبر نداریم که آنوقت و آنموقع چهها خواهد شد! در این دادگاه روز قیامت، هر دو را میآورند و کنار هم مینشانند؛ برای خدا فرقی نمیکند، این بندهاش است و آن هم بندهاش است؛ معاویه و علی را در روز قیامت میآورند و کنار هم مینشانند و هر دو را محاکمه میکنند، هر دو را باهم! تو نسبت به معاویه چه کردی و معاویه نسبت به تو چه کرد؟ امام حسین را میآورند و یزید را هم میآورند، درست کنار هم میگذارند و محاکمه میشوند! پیغمبر را میآورند و ابوسفیان را میآورند و ابوجهل را میآورند و همه را میآورند! آن دادگاه روز قیامت دادگاه اسلامیاست!
در آن قضیّۀ زره، امیرالمؤمنین میآید و آن مرد یهودیِ هم میآید، هر دو نزد قاضی میآیند! تا میگوید: «یا امیرالمؤمنین چه گفتی؟! یا امیرالمؤمنین قضیه چیست؟!» میگوید:
