
تربیت الهی جهت ایجاد باور و یقین قلبی
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در ادامه شرح دعای ابوحمزه و در توضیح فقره «الحمداللَه الذي أدعوه فيجيبني و إن كنت بطيئاً حين يدعوني والحمداللَه الذي أسأله فيعطني و إن كنت بخيلاً حين يستقرضني» به بیان علت سستي نسبت به امور عبادي و اجابت دعوت خداوند میپردازد. ایشان ضمن بیان حکایتی از مرحوم حاج اسماعیل دولابی، از قول علامه طهرانی (رضوان الله علیهما) سبب اصلی را در عدم باور قلبی میداند. مرحوم استاد نسبت به خطر وقوع سالک در غفلت بهواسطۀ اشتغال به کثرات هشدار میدهد و جلب رحمت خدا و اولویت دادن به سیر و سلوک را در این جهت ضروری میشمارند. در بخش دیگری از بیانات استاد، با اشاره به فقره «و الحَمدُ لِلَّهِ الَّذی أُنادیهِ کُلَّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو بِهِ حَیثُ شِئتُ لِسِرّی، بِغَیرِ شَفیعٍ» تأکید شده است که درگاه خداوند شفیع و دربان ندارد و پیغمبران و اولیاء الهی با سایر افراد در جهات تربیتی خداوند اشتراک دارند. در پایان این مجلس مرحوم استاد حسینی طهرانی به نحوۀ تربیت باطنیِ ولیّ خدا برای ایجاد استعداد جهت ظهور و تجلّی خداوند در نفس انسان میپردازد که مطلب بسیار مهم و جذابی است.
تربیت الهی جهت ایجاد باور و یقین قلبی
2أعوذُ باللَهِ منَ الشّیطانِ الرّجیم
بسمِ اللَه الرّحمنِ الرّحیم
الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ و الصّلاةُ و السّلامُ علیٰ أشرَفِ المُرسَلینَ
و خاتمِ النّبیّینَ أبیالقاسمِ محمّدٍ و علیٰ آلِهِ الطّیِّبینَ الطّاهرینَ
و اللعنةُ علیٰ أعدائِهم أجمَعین
الحَمدُ لِلَّهِ الَّذی أدعوهُ فَیُجیبُنی و إن کُنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی؛ و الحَمدُ لِلَّهِ الّذی أسألُهُ فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستَقرِضُنی!1
«حمد مختصّ خدایی است که هرگاه من او را بخوانم، او اجابت میکند و پاسخ میدهد؛ درحالیکه اگر او مرا بخواند من سستی میکنم! [و حمد مختصّ آن خدایی است که وقتی از او سؤال میکنم، او به من میدهد و وقتی از او تقاضا میکنم، او اجابت میکند و عطا میکند؛ امّا وقتی که او از من قرض میخواهد، من بخیل میشوم!]»
کوتاهی نمودن در اجابت دعوت خداوند به سبب عدم باور قلبی
چرا ما در وقتی که او ما را میخواند، بَطیء هستیم؟ این اذانهایی که برای نماز گفته میشود، خواندن اوست؛ حلول ماه رمضان، خواندن اوست؛ زرع وقتی که به وقت حصادش میرسد، خواندن اوست؛ سال وقتی که برای پرداخت خمس میآید، خواندن او است! چطور موقعی که ما زمینی داریم و میکاریم، از خدا میخواهیم که خدایا برف را بهموقع بیاور، باران را بهموقع بیاور، آفتاب را بهموقع بیاور و شرایط را مساعد کن، و او هم گوش میدهد و انجام میدهد؛ امّا وقتی که موقع خمس و زکات میرسد بَطیء هستیم و نمیتوانیم بدهیم، سفت هستیم و قضیّه برای ما مشکل است؟! یا موقعی که وقت نماز میرسد، برای ما سخت است که برویم و نماز بخوانیم؟! علّت این چیست؟ این بهخاطر این است که هنوز مطلب را باور نکردهایم! اگر ما قضیّه و حقیقت را باور کنیم، عمل میکنیم؛ مگر دیوانهایم؟! مگر میشود کسی باور کند ولی عمل نکند؟!
اگر بخواهیم مسافرتی انجام بدهیم؛ فرض کنید که برای مکّه بلیط داشته باشیم ـ خدا قسمت همه بکند! ـ اصلاً از شب قبل خوابمان نمیبرد! چون رفتن را باور داریم، حرکت طیّاره را باور داریم، و این را باور داریم که طیّاره بهخاطر ما نمیایستد و توقّف نمیکند، و میدانیم اگر هم از دست بدهیم دیگر چیزی جای آن نمیآید، پول رفته است و باید دوباره برویم و روال را انجام بدهیم! امّا اگر به حرکت طیّاره باور نداشتیم، مثلاً مهم نبود یا اینقدر هواپیما میرود که اگر از این جا ماندی، به دو ساعت بعدی میرسی یا به عصری میرسی و از پولت هم کم نمیکنند یا اینکه مختصری کم میکنند، دیگرخوابمان هم برد، خب برد، او میگوییم: بیخیال، طیّارۀ بعدی هست! در خارج اینطوری است که اگر کسی جا بماند مشکل ندارد و با طیّارۀ بعدی میرود و مسئلهای نیست؛ مثل اینجا نیست که کار خیلی دقیق و خیلی منظّم باشد! در اینجا چون رفتن را باور داریم، قضیّه اینطور است!
- الإقبال بالأعمال الحسنة، ج ١، ص ١٥٧، فقرهای از دعای ابوحمزه ثمالی.
