رفع صفت مذموم امساک و بخل
10امروز روز عید غدیر است، و مهمانهایی هم که اینجا هستند مهمان امیرالمؤمنین هستند؛ ما نباید عیش آنها را منقّص کنیم، اینها الآن ناراحت میشوند؛ بگذارید وقتی که غذا خوردند و تمام شد، آنموقع اطّلاع میدهیم!
سفره را خودش میآورد و...، انگار نه انگار چیزی شده است! آنها هم چیزی نمیفهمند؛ بعد وقتی با خوبی و خوشی و سلام و صلوات و این حرفها تمام شد، گفت:
قضیّهای اتّفاق افتاده است؛ خدا ودیعهای به ما داده بود و امروز از ما گرفت، حالا بیایید تا برویم و او را تشییع کنیم!1
روز عید غدیر برای امیرالمؤمنین سفره انداخته بود، حضرت اینطوری با او معامله میکند! با بعضی هم طور دیگر؛ که بهبه، از برکات سفرۀ امیرالمؤمنین، ده میلیون خمس بهدست آوردهایم و هر کاری بخواهم میکنم! ما باشیم دوّمی را میچسبیم؛ امّا اولیاء اوّلی را میچسبند!
حضرت حدّاد: «لطف اولیاء الهی در ستاندن است، نه دادن!»
مگر آقا در همین کتاب روح مجرّد نفرمودند که آقای حدّاد فرمودند:
دادن آنها گرفتن است، نه اضافه کردن؛ لطف آنها ستاندن است، نه دادن!2
اینکه میگیرند، این لطف است! بنابراین علّت اینکه ما بَطیء و بخیل هستیم، در عبارت حضرت سجّاد که: «و الحَمدُ لِلَّهِ الّذی أسألُهُ فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستَقرِضُنی»،3 این است که ما اینها را زوالپذیر میپنداریم! اگر من این کار را انجام بدهم، خب این از من کم میشود، و چون کم میشود برای خودم نگه میدارم. برای خودت نگه میداری؟! خیلی خوب، بچّۀ تو به خانه میرود و زمین میخورد و خونریزی مغزی میکند و باید دو میلیون پول جرّاحی بدهی؛ آیا این هم دست شما است؟! آیا میتوانی جلوی این را هم بگیری؟! فرض کن که داری حقّی را ضایع میکنی، به تو میگویند: آقا این حق دارد ضایع میشود، شما نباید این کار را انجام بدهی! میرویم و انجام میدهیم، بعد به این امید که خب الحمدلله به نعمتی رسیدیم، ماشین را روشن میکنیم و تا سر خیابان میآییم، یک بچّه جلو میآید و به آن بچّه میزنیم و میمیرد، یک میلیون میپردازی تا رضایت طرف را جلب کنی؛ این همان یک میلیونی است که نمیبایست بگیری! آقا تمام کارها روی حساب است! دست بنده و امثال بنده نیست، یک دست دیگری است! اگر اینجا دادی خب دادی، اگر ندادی یک روز دیگر و یک جای دیگر به سرت میآورند!
- گنجینۀ دانشمندان، ج ٥، ص ٢١٦.
- روح مجرّد، ص ٢٦٩.
- الإقبال بالأعمال الحسنة، فقرهای از دعای أبوحمزه ثمالی.

