رفع صفت مذموم امساک و بخل
11روایت داریم: «اگر دست بخشنده داشته باشید، خب خوب است؛ وگرنه طور دیگری از شما میگیرند!»1 خیلی عجیب است!
بارها من از حضرت آقا ـ رضوان اللَه علیه ـ این روایت و این حکایت را شنیدم که برای رفقا میفرمودند، و شاید شما هم شنیده باشید؛ گرچه هو المسک، کلام ائمّه و بزرگان مانند مسک است و هرچه آدم بگوید، باز طراوت خودش را دارد! میفرمودند:
امیرالمؤمنین کنار درِ مسجد آمد و زمام استر خودش را به کسی داد تا نگه دارد. حضرت داخل مسجد رفت و برگشت. وقتی برگشت، گفت: «این دو درهم را به آن شخص بده!» یکدفعه دید که عجب، آن شخص زین را برداشته و دزدیده و برده است! حضرت گفت: «خیلی خوب، برو یک زین بخر و بیاور تا سوار شویم و به خانه برویم!» رفت و دید که دارند این زین را میفروشند! همان را به دو درهم خرید و آورد، حضرت فرمودند: «من میخواستم دو درهم به او بدهم، از راه حلال راضی نشد و خدا از راه حرام به او داد!»2
یک قضیّه ایشان تعریف کردند که حالا اسم نمیبرم. در این مسجد قائم واقعاً آقا را خیلی اذیّت کردند؛ مخصوصاً این أواخر و برای این اوضاع و جریاناتی که پیش آمد! آقا آمدند و با اشتیاق زیادی جلسه تشکیل دادند و صحبت کردند و رأیگیری کردند و بیا و برو داشتند و... و در همۀ اینها هم اوّل خود ایشان میرفت؛ بعد از یک ربع یک نفر میآمد، بعد از نیم ساعت یکی دیگر میآمد، آن یکی دیرتر و... امّا آقا هیچ چیزی نمیگفتند! آخر بیتربیتها، آقا با اینهمه علمش آمده و اینجا نشسته است! آخر دردتان کجا است؟! لامذهبها، دیگر چطوری به شما بگویند؟!
یک روز خود من با آقایی که مسئول مسجد بود، به این مجلس شورای فعلی رفتم که تقاضا کنیم: این پشت مسجد را که دو هزار متر زمین است واگذار کنند. ما آنجا با آنها یک درگیری پیدا کردیم و دیگر بماند که چه شد! اینها فقط و فقط به این علّت واگذار نکردند که نمیخواستند ببینید آقای سیّد محمّدحسین یک مرکزی در مقابل اینها برای خودش درست کرده است! فقط به همین جهت بود! بنده در جریان هستم، من در مذاکرات آنها شرکت میکردم و از قم به طهران میآمدم و خودم با بعضی از متصدّیها نزد اینها میرفتم؛ تتمّه و چکیدۀ حرف اینها این بود: «شما میخواهید چهکار کنید؟!» مگر شما آقای سیّد محمّدحسین را نمیشناسید؟! شما نمیدانید او کیست؟! حرفی که آنها زدند این بود: «کاری که ایشان میخواهد بکند، خب ما هم میتوانیم بکنیم!»
- غرر الحکم و درر الکلم، ص ٦٠٢؛ من لا یحضره الفقیه، ج ٤، ص ٤١٢؛ بحار الأنوار، ج ٩٣، ص ١٣١.
- فقه القرآن، ج ٢، ص ٣٩؛ شرح نهج البلاغة، ابنأبیالحدید، ج ٣، ص ١٦٠.

