رفع صفت مذموم امساک و بخل
12بعد حضرت آقا گفتند: «خب بیایید صندوق درست کنیم!» خلاصه، صندوقی درست کردند و افرادی را جمع کردند که بعضی از آنها هم از دنیا رفتهاند، خدا همه آنها را بیامرزد و رحمت کند! یکی از آنها که یکخرده متموّلتر بود، گفت: «یک میلیون میدهم!» یک میلیون آن موقع خیلی بود! یکی گفت: «فلان مقدار!» یک نفر هم ریشتراشیده آورده بودند، ولی وقتی دید برای کار خیر است، گفت: «من هم پانصد تومان میدهم!» من شخصاً آنجا شرکت داشتم و دیدم که صادقانه دارد میگوید.
یکی از آنها آمد و سوسه دواند که حالا این پولی که میدهیم، خب میرویم و با آن کار میکنیم، برای چه بگذاریم اینجا مسدود بشود؟! و از این حرفها! این آمد رأی بقیّه را هم زد؛ آن کسی که گفته بود یک میلیون، گفت: «سیصد تومان میدهم!» و آن را هم نداد! آن کسی هم که گفته بود پانصد تومان، اصلاً رأیش را زدند و رفت! اصلاً حضرت آقا را سنگ روی یخ کردند!
همان کسی که رأی اینها را زد، بچّهاش را دزدیدند و پانصد هزار تومان گرفتند تا بچّۀ او را تحویل دهند! دقیقاً حساب میشود! چه کسی در سر او میاندازد که بچّۀ این را بدزدد؟ چرا بچّۀ همسایه را ندزدید؟! چرا نرفت بالایی را بدزدد یا پایینی را بدزدد؟! تا حالا حساب کردهاید؟! خب بیچاره، اگر او پانصد تومان را داده بود، به پای تو هم مینوشتند! امّا حالا نه دنیا داری و نه آخرت! به جان شما، اگر یک سر سوزن به پایش بنویسند! خب تقصیر خودت است! تمام شد، پانصد تومانش به هوا رفت! بعدش هم دختر بچّۀ او را کشتند! اینها ودایع خدا است، و ما باید آنچه را داریم ودیعه بدانیم؛ اگر ودیعه دانستیم دیگر بخیل نیستیم. یکی داده است و خودش هم میخواهد بگیرد؛ خب از یک جای دیگر میگیرد!
رفع حوائج مردم در عین عدم تعدّی از مشیّت الهی

