حقیقت شفاعت
12اینقدر ایشان جلوی آقای حدّاد متواضع بودند! در عین حال ایشان به من فرمودند:
تو خیال نکن من وقتی به ایشان نگاه میکردم، توجّهم توجّه استقلالی بود؛ من فقط بهعنوان واسطه نگاه میکردم و فقط توجّهم توجّه واسطه و وسیله بود!
اگر غیر از این باشد شرک است! استاد کسی نیست که این مسائل را به خودش بخرد و بعداً فخر بفروشد که من شما را راهنمایی کردم! نه، اگر استادی اینطور باشد او را کنار بیندازید! استاد کسی است که خودش را برای شاگرد به چه سختیهایی درمیآورد، خودش را از بین میبرد، زیر چاقو میاندازد و تکّهتکّه میکند، بعد میگوید که من نکردم؛ این استاد میشود! هرچه بگویند: آقا، تو خودت را به چه سختیهایی درآوردی، خودت را از بین بردی و چهکار کردی! میگوید: من نبودم! الآن هم همین حرف را میزنند! آقا شما در زمان حیاتتان چه کردید و چه کردید! میگوید: من هیچ کاری نکردم! یعنی همان حرفی که زمان حیات میزدند همین الآن هم همین را میزنند، تازه خیلی محکمتر و سفتتر!
مقام تسلیم و مقام جمعُالجَمعی در توجّه به استاد
«بِغَیرِ شَفیعٍ»؛ یکوقت نشود که نظرمان به استاد یا به امام و یا پیغمبر، نظر استقلالی باشد! خدای با پیغمبر که خدا نیست! خدا در همه حال خدا است؛ پیغمبر باشد خدا، خدا است، و پیغمبر نباشد هم خدا، خدا است، و اوضاع فرق نمیکند و دستگیری او فرق نمیکند و مراتب تفاوت پیدا نمیکند؛ امام باشد خدا، خدا است، و امام نباشد هم خدا، خدا است؛ ولیّ باشد همینطور، نباشد همینطور! آنوقت این مقام، مقام تسلیم میشود! «خدایا، ما تو را بغیر شفیع میخواهیم!» او میگوید: یا علی مدد، حالا اگر من را میخواهی، راه این است که من این واسطه را میفرستم و شما به حرفش گوش بدهید! تازه وقتی که واسطه میفرستم نباید گول ظاهر این واسطه را بخوری و به دید استقلال به این نگاه کنی و واسطهپرست و ولیّپرست بشوی! نه، باز من باید در آن سویدای دل و در آن اعماق صندوق، «بِغَیرِ شَفیعٍ» در نظرت باشم. این مقام جمعُالجَمع میشود! در عین حفظ وحدت که آن «أخلو بِهِ لِسِرّی؛ [برای سِرّم و برای باطنم با او خلوت کنم]» است، محافظتِ این جمع و کثرت و متابعت در اینصورت لازم میشود!

