
حقیقت شفاعت
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در شرح فقره : «الحَمدُ لِلَّهِ الّذی أسألُهُ فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستَقرِضُنی؛ و الحَمدُ لِلَّهِ الّذی أُنادیهِ کُلَّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو بِهِ حَیثُ شِئتُ لِسِرّی، بِغَیرِ شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجَتی» به علت بخل نورزیدن انبیاء و اولیاء پرداخته و بخلورزی را با مبانی اولیه سلوک، در تنافی میداند. استاد با بیان این نکته که اشتغال به مناصب و مسائل ظاهری و اهمیت دادن به آن، برای جبران نقصان وجودی است؛ علت بینیازی امیرالمؤمنین را از اینگونه مسائل توضیح میدهد. در ادامه این مجلس پربار و در توضیح بینیازی پروردگار متعال از شفیع و دربان، استاد حسینی طهرانی به نکات دقیق و مهم توحیدی اشاره کرده و جایگاه ائمه و استاد طریق را (در حالي كه ارتباط با پروردگار متعال نياز به شفيع و واسطه ندارد) تبیین میکند و توضیح میدهد که ديدگاه افراد نسبت به ائمه و اولياء الهي نبايد ديدگاهي استقلالي و در عرض پروردگار متعال باشد. ایشان در بخشی از این بیانات، كيفيت ديدگاه مرحوم علامه طهراني نسبت به استاد خويش مرحوم حداد را بیان میکند.
حقیقت شفاعت
2أعوذُ باللَهِ منَ الشّیطانِ الرّجیم
بسمِ اللَه الرّحمنِ الرّحیم
الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ و الصّلاةُ و السّلامُ علیٰ أشرَفِ المُرسَلینَ
و خاتمِ النّبیّینَ أبیالقاسمِ محمّدٍ و علیٰ آلِهِ الطّیِّبینَ الطّاهرینَ
و اللعنةُ علیٰ أعدائِهم أجمَعین
الحَمدُ لِلَّهِ الّذی أسألُهُ فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستَقرِضُنی؛ و الحَمدُ لِلَّهِ الّذی أُنادیهِ کُلَّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو بِهِ حَیثُ شِئتُ لِسِرّی، بِغَیرِ شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجَتی!1
«حمد مختصّ آن خدایی است که هرگاه از او چیزی مسئلت و درخواست کنم عطا میکند، و وقتی که او از من چیزی میطلبد من ممانعت میکنم و بخل میورزم! [و حمد مختصّ آن خدایی است که هر وقت بخواهم و حاجتی داشته باشم او را ندا میکنم؛ و هر وقتی که بخواهم برای سِرّم و برای باطنم با او خلوت کنم، به او دسترسی دارم و این اتّصالِ به او احتیاج به شفیع و دربان ندارد!]»
علّت بخل نورزیدن انبیاء و اولیاء در بذل جان و مال
در مجلس قبل عرض شد که ممکن است علّت بخل این باشد که ما آن مواهب الهیّه را نسبت به خود فناپذیر و زوالپذیر میپنداریم، و چون هرچه که از صندوق برداشته شود دیگر جایش نمیآید، آن طبع مستکثرِ ما موجب میشود که ما نتوانیم انفاق کنیم و نتوانیم رفع نیاز کنیم. امّا اگر ما این مسائل را از او بدانیم و مواهبی را که خداوند به ما عطا کرده است، از ناحیۀ او بدانیم، اصلاً دیگر تخیّل این موضوع و توهّم این موضوع غلط است؛ یعنی واقعاً اگر انسان آنچه را که خداوند در اختیار او قرار داده است، ودیعه بپندارد و این حقیقت در جان و نفس او بنشیند، پسدادن این ودیعه دیگر آسان است و مشکل نیست.
ما میشنویم که امیرالمؤمنین علیه السّلام در زمان پیغمبر واقعاً چه فداکاریهایی میکرد و جان خودش را فدا میکرد و امثال ذلک، یا همینطور دیگران از بزرگان و اولیاء اصلاً برای خودشان هیچ ارزش وجودی قائل نبودند؛ این چه قضیّهای است؟! صحبت در این است که این اولیاء و بزرگان واقعاً اینها را ودیعه میدانند، و وقتی که ودیعه دانستند دیگر در پسدادنش دچار مشکل نیستند.
- الإقبال بالأعمال الحسنة، ج ١، ص ١٥٧، فقرهای از دعای أبوحمزه ثمالی.
