
حقیقت شفاعت
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در شرح فقره : «الحَمدُ لِلَّهِ الّذی أسألُهُ فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستَقرِضُنی؛ و الحَمدُ لِلَّهِ الّذی أُنادیهِ کُلَّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو بِهِ حَیثُ شِئتُ لِسِرّی، بِغَیرِ شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجَتی» به علت بخل نورزیدن انبیاء و اولیاء پرداخته و بخلورزی را با مبانی اولیه سلوک، در تنافی میداند. استاد با بیان این نکته که اشتغال به مناصب و مسائل ظاهری و اهمیت دادن به آن، برای جبران نقصان وجودی است؛ علت بینیازی امیرالمؤمنین را از اینگونه مسائل توضیح میدهد. در ادامه این مجلس پربار و در توضیح بینیازی پروردگار متعال از شفیع و دربان، استاد حسینی طهرانی به نکات دقیق و مهم توحیدی اشاره کرده و جایگاه ائمه و استاد طریق را (در حالي كه ارتباط با پروردگار متعال نياز به شفيع و واسطه ندارد) تبیین میکند و توضیح میدهد که ديدگاه افراد نسبت به ائمه و اولياء الهي نبايد ديدگاهي استقلالي و در عرض پروردگار متعال باشد. ایشان در بخشی از این بیانات، كيفيت ديدگاه مرحوم علامه طهراني نسبت به استاد خويش مرحوم حداد را بیان میکند.
حقیقت شفاعت
4«و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستَقرِضُنی!» چرا انسان بخل بورزد؟! این بندگانی که الآن برای کسب علم و دانش به تو مراجعه کردهاند، اینها استقراض پروردگار هستند؛ حالا بیا آن علمی را که به تو دادهام پس بده، میخواهم از تو قرض بگیرم! آن دانشی را که به تو دادهام، الآن میخواهم به اینها یاد بدهی! بالأخره من ذهن تو را باز کردم، من ذهن تو را قدری متوجّه کردم و من این رموز را به تو یاد دادم؛ چرا داری بخل میکنی؟! این حال، حال غلطی است و این قضیّه غلط است و سالک هیچوقت نباید یکهمچنین حالی در او باشد. باید بیشائبه آنچه را دارد، در اختیار قرار بدهد! اینکه من مسائلی را برای خودم نگه دارم، اصلاً بهطور کلّی با بنای اوّلی و قدم اوّل و آن پلّۀ اوّلیِ سلوک منافات دارد!
غنای ذاتی خداوند دلیل بینیازی از حاجب و دربان
و الحَمدُ لِلَّهِ الّذی أُنادیهِ کُلَّما شِئتُ لِحاجَتی؛ «حمد مختصّ آن خدایی است که هر وقت بخواهم و حاجتی داشته باشم او را ندا میکنم!»
و أخلو بِهِ حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغَیرِ شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجَتی؛ «و هر وقتی که بخواهم برای سرّم و برای باطنم با او خلوت کنم، به او دسترسی دارم و این اتّصالِ به او احتیاج به شفیع و دربان ندارد.»
چرا احتیاج به شفیع ندارد؟ و چرا هر وقتی که ما میخواهیم با خدا خلوت کنیم، او در اختیار ما است؟ از فقرات گذشته این مسئله روشن میشود که جهت قضیّه این است که خدا هیچوقت حریمی برای کسب عزّت و کسب حرمت خود در نظر نمیگیرد. آن شخصی که پُر است و صمد است، نیازی به این مسائل ندارد، نیازی به بیا و برو و رفیق و مرید و اطراف و دربان و حاجب ندارد، افراد بیایند خب آمدهاند، نیایند خب نیامدند، این سر جای خودش محفوظ است؛ برخلاف آن کسی که احساس خلأ میکند و به دنبال جاذبههای مادّی میگردد.
