علم و جایگاه آن در وجود انسان
15خب انشاء الله امیدواریم که خداوند متعال این روحِ طلب و احتیاج و نیاز را همیشه در ما پویا نگه دارد و آنی از آناتِ ما را به بطالت، وقتمان را نگذارند که این عمری که خداوند به ما عنایت کرده هیچ تضمینی بر آن نیست هیچ تضمینی بر آن نیست. روایتی از پیغمبر اکرم هست، میفرماید که «مغبونٌ مَنْ ساوییوما و ملعونٌ مَنْ کانَ...»1 عبارت عربیاش حالا من یادم نیست کسی که روز بعد او از روز قبل او مرجوح باشد و روز قبل او بهتر از روز بعد باشد این ملعون است و مغبون است کسی که ساوی یومان، هر دو روزش باهم مساوی باشد، امروز بیاید و بگذرد و چیزی بر معلومات او اضافه نشود بر مدرکات او اضافه نشود و حالا فرقی نمیکند که مدرکات اکتسابی باشد یا مدرکاتی باشد وجدانی و شهودی، بالأخره مدرکات، مدرکات حقیقی و واقعی باشد. این شخص مغبون است.
پس بنابراین تا اینجا این مطلب روشن شد که حقیقتِ انسان به علم است. حقیقت و ذاتِ انسان به علم است اگر انسان علم نداشته باشد با آن حِمار هیچ فرقی نمیکند چرا؟ ـ شاید آن حمار هم بهتر باشد ـ چون هر دوی اینها نقاطِ مشترک دارند ولی انسان نقطه متمایزِ با او را ندارد که آن علم است، ندارد، ﴿أُولٰئِك كَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ ﴿الأعراف، ١٧٩﴾﴾ >اینها مثل انعام هستند» چرا مثل انعامند؟ چون نقاط مشترک دارند و نقطه متمایز ندارند. نقاط مشترک ناخن هست و پوست هست و گوشت هست و استخوان هست و مو هست و اینها، بسیار خب این نقاط مشترک در حیوانات هم هست، آن علم و معرفت وقتی که نیست پس بنابراین این مثل چیست؟ مثل انعام میماند، این مثل آن میماند، الآن یک کتابی فرض کنید که در دست شما هست این کتاب بسیار کتابِ ارزشمندی هست، ولی صحبت در این است که شما قدر این کتاب را نمیدانید، این کتاب فرض کنید که دست یک بچّه است الآن شخصی میآید و این کتاب را با یک کیلو آب نبات عوض میکند، این کتاب به این ارزشی که دارد الآن قیمتش چیست؟ مساوی با اب نبات است چون الآن این کتاب در دستِ شخصی است که به مطالبِ کتاب نرسیده. معاوضه میکند قدرش را نمیداند. کی این کتاب ارزش پیدا میکند؟ وقتی که به دست یک شخص دانشمندی برسد. آن وقت اگر جانش را بدهد این کتاب را نمیدهد، او میداند قیمت این کتاب را.
- الامالی (للصدوق)، ص ٦٦٨: قال الصادق علیه السلام: من استوی یوماه فهو مغبون.

