توجه به امور اعتباری و کثرات مانع رشد سالک
15یک روز یکی از انبیاء بود شیطان آمد سراغش، خلاصه نشستند با هم یک گپی زدند .گفت شیطان ازت یک خواهشی دارم، میشود یک نصیحتی من را بکنید، یک نصیحتی، از شما یک سؤال میکنم کی شده تا بحال من دل تو را خوشحال کنم؟ این را بیا محض رضای خدا، به این ریش سفید ما رحم کن، راستش را بگو، تو که همه کار میکنی. شیطان هم راستش اینجا مردانگی کرد، اینجا مردانگی کرد، آمد راستش را گفت، گفت گاهی اوقات شده بری خانۀ مادرت، گاهی اوقات یک آشی میپزد آن مادرت، یک آش انار خوشمزهای میپزد تو میخوری همچنین خیلی خوشت میآید، گفت آره، آره! گفت آن موقع من از دستت خوشحال میشوم، آن موقع، همان موقعِ که آن آش انار را میخوری میل به دنیا یک خورده در تو پیدا میشود آن موقع است که دیگر من کیفُورْ میشوم و میگویم انبیاء را هم اینجا حسابشان را رسیدیم، یک سری تکان داد این نبی، گفت حالا که اینطور شد من قسم میخورم دیگر از این آشها نخورم، شیطان هم گفت: من هم قسم میخورم دیگر کسی را نصیحت نکنم.
این بزرگوار سراغ پیغمبرها هم دارد میرود ما دیگر وِل معطلیم، ما دیگر خوش آمدیم، یعنی برای آن پیغمبر در آن مقام، همین توجّه به آش انار که این الآن چقدر خب است و همین تمایلی که دارد برای او گناه است حَسَناتُ الاَبرار سَیئاتُ المُقَّربین درست است؟ پس آن استاد همه است. اگر شما خیال میکنید سر شیطان را کلاه میگذارید توی همان کلاه گذاشتن دارد سر شما را کلاه میگذارد،یعنی همان وقتی که دارید نقشه میکشید سرش را کلاه بگذارید... مگر چی؟ مگر اِتکاءِ به خدا، مگر توکل به خدا و لُنگْ انداختن و کار را به خدا تفویض کردن، فقط این است و الاّ بدانید همان نقشهای که دارید برای شیطان میکشید آن نقشه را هم آن توی سر شما انداخته، من در اینجا دیگر دقیق نمیشوم ولی بدانید که بسیاری از آن اظهار مصلحتها و بسیاری از آنچه که ما به عنوان خیر برای دیگران در نظر میگیریم همه اِلقاءآت شیطان است.

