كیفیّت احاطه و اشراف شیطان بر موجودات و عالم هستى
14آقای چشمش را در بیمارستان عمل کرده بود و وقتیکه عمل کرده بود ظاهراً بعضی از رفقا نبودند در آن بیمارستان که به ایشان کمک کنند،در زمان مرحوم آقا، وقتی که مرحوم آقا مطلّع شدند به اندازهای ایشان عصبانی شدند که من دیدم الآن ایشان دارند سکته میکنند، رگهای گردنشان زده بود بیرون و فرمودند جلسه تعطیل تا یک مدّتی، یادم نیست یک اربعین دو هفته، سه هفته جلسه تعطیل است، اینقدر ایشان به رفیق و محبّت به رفیق و این ها اهمیت میداند! آخر واقعاً ما مغز خَر خوردیم؟ یا اینکه آخرالزمان شده و سلوک تغییر کرده و به دولوک تبدیل شده؟ چیه قضیه؟ این مطلب جای تأمّل داره.
در هر صورت آنچه که برای انسان میسّر است اعتصام و تمسّک به همین آیۀ شریفه است که إِنَّ اَلَّذِينَ اِتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ اَلشَّيْطٰانِ تَذَكَّرُوا﴿الأعراف ٢٠١﴾ یک، دوّم يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نٰاراً ﴿التحريم ٦﴾ اوّل خودتان را بپائید،خودتان را بپائید بعد بروید سراغ دیگران. اگر ما به این آیه عمل میکردیم خودمان را اوّل میپائیدیم، اوّل خودمان را میپائیدیم و اهل و زن و بچّه و اینها را، مسأله به این کیفیت در نمیآمد.
از خدای متعال طلب میکنیم که همیشه ما را در صراط خودش ثابت و مستقیم بدارد و ما را در معرض سهام ابلیس قرار ندهد و اگر قرار گرفتیم، خودش و با عنایت خودش تمام بلایا و تمام گرفتاریها را از ما برطرف بگرداند و قلب اولیاء خودش را و بزرگانی که سرمایه زندگی خود را و عمر خود را برای روشنائی و اهتداء ما صرف کردند. من آن شبی که مرحوم آقا دِکلمان گرفته بودند من با ایشان از مشهد میآمدم طهران، پرده چشمشان پاره شده بود، از مشهد آمدیم طهران که آقای دکتر سجّادی ایشان را معاینه کنند، در همین هواپیما که داشتیم میآمدیم ایشان به من گفتند آقا سید محسن میگویند شما بخاطر مطالعۀ زیاد و نوشتن این کتابها، مبتلای به این کسالت شدید ـ این را خود من هم به ایشان میگفتم نه اینکه، یعنی من هم شنیده بودم از اطبّاء و اینها ـ شما بدان اگر قرار بر این باشد که من دست از نوشتن این کتابها بر دارم به بهای سلامت چشم خودم، حاضر نیستم از یک خطّ این تألیفات صرف نظر کنم! آن وقت اینها برای ما عمرشان را گذاشتند. این آدمی نیست که دروغ بگوید آدمی نیست که شوخی بکند حرفش حقّ است. آن وقت ما آمدیم یک هم چنین گنجینه و میراثی را به بازی گرفتیم! هر چی دلمان خواست بگوئیم! به هر کی هر تهمتی خواستیم بزنیم! انگار همه اینجا استاد شدند! همه اینجا صاحب اختیار شدند! همه اینجا...! طرف نمیتونه با سه انگشت ماتحتش را بشوید با دو انگشت! آمده در اینجا دارد دستورالعمل میدهد! آقا این کار را شما باید انجام بدهید! آن کار را باید انجام بدهید! این قدر بی در و پیکر.

