توحید در عالم هستی
12مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ یک قضیهای تعریف میکردند بسیار قضیه جالبی بود. ایشان میفرمودند از قول دکتر سید حسین نَصر، فعلاً در آمریکا هستند و یکی از دانشمندانی هستند که در علوم اسلامی و حکمت هم ایشان خیلی کار کردند و زحمت کشیدند ولی خب از اهل علم نیستند و معمولی هستند و استاد دانشگاه بودند سابق و در زمان سابق مناصب مهمّی داشتند در اینجا و بعد هم رفتند در آنجا، او نقل میکرد میگفت در یک سفریکه ما با عدّهای از رؤسای مملکت در زمان سابق به اتفّاق شخص خود شاه، محمّد رضا پهلوی، ما به مکه مشرف شدیم خب ما در آنجا میهمان مَلِک فِیصَل بودیم و خیلی از ما پذیرائی و اینها میکرد. یک روز ظاهراً روز هشتم یا روز نهم ذیالحجّه هست که خود من هم دیدم در آن سفری که ما مشرّف شدیم همان سفر شانزده، هفده سالگی ما که با مرحوم آقا رفتیم که ایشان هم در روح مجرّد ذکری از آن سفر میآورند من خودم دیدم که این شُرطهها و اینها آمدند و حجّاج را کنار زدند و این شاه عربستان آن زمان فیصَل بود آمد و رفت داخل کعبه و دیگر مراسمی دارند آنجا، با همین گلاب و اینها میشورند بیت را و جارو میکنند و شستوشوی میدهند و خلاصه هر کسی هم که میرود در آنجا خودش هم کار را انجام میدهد یعنی خلاصه همه لخت میشوند و مشغول شستو شوی بیت و اینها میشوند و بعد هم به عنوان تبرّک و اینها از آن ماء و اینها بین افراد تقسیم میکنند خیلی از رجال و اینها هم به اتفّاق آنها میآیند. ایشان نقل میکرد در آن سفری که شاه رفت به مکه حالا من نمیدانم ظاهراً دو سفر رفته بود در زمان حیاتش به حجّ، که یکیش همین ایشان در آن سفر بود. میگفت ما به اتفّاق آن شاه عربستان وارد بیت شدیم و خلاصه مشغول و فلان، یک عدّهای بودند، از همان مقامات خود عربستان بودند از کشورهای دیگر آمده بودند رؤسای جمهور کشورهای دیگر و یک عدّه هم همان وقتی که با شاه ایران رفته بودند برای آنجا، آنها هم وارد در بیت شدند، دیگر گلاب آوردند ظاهراً گلاب هم از خود ایران میبرند، آن موقع که از ایران میبردند برای آنجا، میگفت اینها مشغول شستوشوی بیت و اینها شدند و میگفت کمکم ما نفهمیدیم چی شد؟ دیدیم کمکم یک حال انقلابی پیدا شد و اصلاً وضع ما عوض شد یک جور دیگر شدیم و اصلاً انگار در یک عالم دیگر قرار گرفتیم و نفهمیدیم و میگفت ما دیدیم که اینها همه شروع میکنند به گریه کردن، همۀ افرادی که در آنجا هستند حتّی خود فیصَل، این خیلی عجیب حالش منقلب شد و فلان و میگفت ظاهراً من از همه مثل اینکه چیزتر بودم توجّهم بیشتر بود حالا به خودم و اینها، در احوال دیگران نظاره میکردم دیدم ـ جالب اینجاست ـ از همه آن افراد منقلبتر در آنجا، خود شاه بود، خود شاه ایران، محمّد رضا پهلوی بود و این بی اختیار همینطور داد میزد و سرش را میکوبید به این دیوار بیت و این مدّتی به این کیفیت بود و اینها و تا اینکه کمکم عوض شد و حال عوض شد و فلان و این حرفها، دیگر ظاهراً آمدند بیرون. این قضیه یعنی چی؟

