توحید در عالم هستی
13این قضیه یعنی وقتی که آن مقام عزّت و جلال بیاید اینجا دیگر زید و عمرو نمیشناسد یعنی همه تعینات اینها برای ما تعین است آنجا این تعینات معنا ندارد آن میآید و همه را یک کاسه میکند منتهی حالا مشیت بر این است که در اینجا و در آنجا بر طبق مقتضای عمل و شاکله و اینها، خب مراتب ثواب و عقاب و اینها باشد. ولی صحبت در این است که تمام اینها به ید قدرت و اراده و مشیت اوست. اینجا که هست انسان از همه پستتر، از همه ابتهالش بیشتر، از همه گریهاش بیشتر و از همه بدبختر، بیرون که میآید شاه مملکت، بیا و برو، بالا پائین، فلان، جان من! تو فردا یک جائی میروی که دیگر بیا و برویی نیست، دیگر به چپ چپ و به راست راست نیست، دیگر وزیر اعظم و نخست وزیر دربار و اینها نیست چرا به آن جنبه وحدت و غربتِ خودت فکر نمیکنی؟ به این دو روزه دنیا فکر میکنی که همه اینها تعینات است؟ لذا تمام هدف انبیاء و اولیاء و بزرگان برای این بوده است که ما را به آن وحدت برگردانند. ما به آن جنبه وحدت برسیم. لذا بچّهها را میبینیم این بچّهها با خاک خیلی انس دارند.
امیرالمؤمنین علیه السّلام کی بود؟ امیرالمؤمنین ابوتراب برای چی بهش میگفتند؟ همین طوری روی خاک سجده میکرد بعد هم یک خورده خاک جمع میکرد سرش را میگذاشت رویش میگرفت میخوابید. ابوتراب یعنی همین دیگر. ابوتراب یعنی خاکی معناش. ما میگوئیم خاکی یعنی همین. یعنی اصلاً تعینی ندارد انگار اصلاً با خاک محشور است با خاک مأنوس است.
یک وقت در خدمت مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ با مرحوم آقای حدّاد در آن سفری که به ایران تشریف آورده بودند ما رفتیم قبر جناب بابا طاهر در همدان، آن موقع قبر ایشان به این کیفیت فعلی نبود، یک اتاقکی بود از خاک و خشت و در یک تپّهای قرار گرفته بود. حتّی دَرْ هم آن طور که در ذهنم است نداشت و خیلی مرحوم آقای حدّاد تجلیل کرد ـ من آن موقع کوچک بودم ـ خیلی تجلیل کرد از ایشان و گفت عجب مقامی دارد! عجب مقامی دارد و این چه نورانیتی دارد! اصلاً عجیب بود دیگر بابا طاهر. حالا شما ببینید آمدند این را درست کردند به این کیفیتی که الآن در آوردند، البتّه این مال همان زمان سابق است دیگر، زمان شاه است، این سنگها و این نقش و نگار و این گُل و این گیاه و این سبزه و اینها، آیا واقعاً همان کیفیت هم هنوز در اینجا وجود دارد؟ نیست دیگر آن کیفیت، این مال چیه؟ این مال این است این بَزَک کاریها و این چیزها، اینها میآید دور میکند انسان را از آن واقعیت، او در سر جای خودش هست و نورانیتش عوض نشد ولی ارتباط انسان با او به واسطه این ظاهر دچار خدشه میشود. اشکال از ماست. ما باید خودمان را درست کنیم ما باید موقعیتمان موقعیتی باشد که با آن جنبه نورانیت توفیق پیدا بکند، الآن اینطور نیست. یکی هم بالتّراب یلْعَبون

