اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تلازم علم و حلم در عالم حقیقی

15٬731
جلسات

منافات علم و حلم در میان اهل ظاهر. بنیۀ علمی فوق العاده و عمل بر اساس رضای الهی، دو شاخصۀ طبیب‌های سابق. تلازم علم و حلم در عالم حقیقی. پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «عجله از شیطان است». تنافی قدرت با عفو و اغماض، در میان اهل دنیا. ظهور قدرت حقیقی، در خویشتن‌داری و غلبه بر هواهای نفسانی. خویشتن‌داری امیرالمؤمنین علیه السّلام در عین قدرت. بردباری و حلم خداوند در حین غضب نمودن. حقیقت معنای خالقیّت و رازقیّت حضرت حق. داستان میهمانی‌دادن حضرت سلیمان علیه السّلام. حکمت‌هایی در آفرینش انسان. گسترۀ سفرۀ رزق پروردگار بر روزی‌های معنوی و مادّی.

تلازم علم و حلم در عالم حقیقی

توضیحات:

منافات علم و حلم در میان اهل ظاهر. بنیۀ علمی فوق العاده و عمل بر اساس رضای الهی، دو شاخصۀ طبیب‌های سابق. تلازم علم و حلم در عالم حقیقی. پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «عجله از شیطان است». تنافی قدرت با عفو و اغماض، در میان اهل دنیا. ظهور قدرت حقیقی، در خویشتن‌داری و غلبه بر هواهای نفسانی. خویشتن‌داری امیرالمؤمنین علیه السّلام در عین قدرت. بردباری و حلم خداوند در حین غضب نمودن. حقیقت معنای خالقیّت و رازقیّت حضرت حق. داستان میهمانی‌دادن حضرت سلیمان علیه السّلام. حکمت‌هایی در آفرینش انسان. گسترۀ سفرۀ رزق پروردگار بر روزی‌های معنوی و مادّی.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تلازم علم و حلم در عالم حقیقی

12
  •  

    داستان میهمانی‌دادن حضرت سلیمان علیه السّلام

  •  می‌گویند: حضرت سلیمان علیه السّلام با خود قرار گذاشت که تمام غذای خدم و حشم و اهل آن شهر و قبیله‌ای را که بود ـ از حیوانات و مَواشی و گاو و گوسفند و اسب و هرچه که هست ـ به عهدۀ ایشان باشد و بدهد. برای تمام اهل آن محل و برای حیوانات و... غذا پختند و تهیّه کردند، همین‌که نزدیک ظهر شد و خواستند غذا را برای همۀ افراد قسمت کنند، یک ماهی در آن بندری که حضرت سلیمان منزل داشت، سر از آب بیرون آورد و دهانش را باز کرد که: «من روزی می‌خواهم!» تمام آن غذاهایی را که تهیّه کرده بودند برای همه، به این ماهی دادند و در حلقش ریختند، امّا باز دهانش همان‌طور باز بود! گفتند: «ای ماهی، آخر خجالت نمی‌کشی؟! تو تمام روزی این دِه و شهر و قبیله را برداشتی و رفتی، ولی هنوز سیر نشدی؟!» گفت: «این نیم قُرت من بود، هنوز دو قرت و نیم من باقی است!»1

  •  خدا می‌خواست نشان بدهد که: فقط یکی از ماهی‌های دریا را جلو آوردیم! پس هیچ‌کس کار ما را گردن نگیرد؛ سفرۀ ما این‌طوری است! می‌گویند: بعضی اوقات این ماهی‌ها از دور می‌آیند و سرشان را تا کمر از آب بلند می‌کنند و جلوی کشتی می‌ایستند و کشتی را غرق می‌کنند؛ خدا این مقدار قدرت به آنها داده است! بعضی اوقات که از دور می‌آیند مثل کوهی هستند، و وقتی آن کشتی‌های بزرگی که مثل یک شهر است و تمام چرخ‌هایش مجهّز به پرّه‌های فلزی است، روی این ماهی می‌افتد، تمام چرخ‌ها به‌وسیلۀ گردش، بدن این ماهی را تکّه تکّه می‌کند و آب دریا خون‌آلود می‌شود؛ والاّ جلوی کشتی را می‌گیرند و نمی‌گذارند که حرکت کند! آن ماهی که آمد جلوی کشتی حضرت یونس را گرفت، یک ماهی کوچکی بود که طعمه‌ای می‌خواست، یک آدم یا دوتا آدم توی حلقش می‌رفت، جواب می‌داد.

  •  در دریا از این ماهی‌ها هست! تازه این یکی از مخلوقات خدا است که در این دریا است؛ و دریا یک ذرّه‌ای‌ است در مقابل کهکشان‌ها و ستاره‌ها؛ و تمام این عالم طبیعت یک ذرّه‌‌ای است در مقابل عوالم دیگر. و همۀ اینها روزی می‌خواهند، جبرئیل مدد می‌خواهد، اسرافیل مدد می‌خواهد، میکائیل مدد می‌خواهد.

    1. مشارق أنوار الیقین، ص ٦٤.
/ 0