توضیحى در ارتباط با سریع الاجابة بودن پروردگار متعال.
10يك مثالى هست ديديد مىگويند؛ از دل برود هر آنچه از ديده برفت اگر يك كسى هر روز همديگر را ببينند خب ياد مىكنند حالا اگر يك هفته همديگر را نديدند حالا اگر يكى رفت و يك سالى، ديگر كمكم ياد هم نمىكند از ياد هم مىرود. از دل برود هر آنچه از ديده برفت. ما يك وقتى يك جايى بوديم، البته الآن يادمان نمىآيد كجا بوديم ها الآن ... گفت من ملك بودم و فردوس برين جايم بود. آدم آورد ... هرچه در اين دنيا ما مىكشيم از دست اين بابا بزرگمان است هى خدا گفت نخور بابا اين يك گندم را نخور اين همه ميوه است سيب است گلابى است نمىدانم هلوه است هندوانه است خربزه است امّا اين گندم را بالا غيرتن نيا بخور، آنوقت از آنجايى كه الانسان حَريصٌ عَلى ما مُنِع1 هرچه به او نگوييد بكن مىكند، رفت همان گندم را خورد بابا اين گندم كه خيلى كه چيز نيست اين همه ....، بابا ما براى شما نعمات قرار داديم فواكه اين همه هست حورالعين اين همه صف كشيدهاند. اصلًا نوبت نمىرسد اين چه بابا مىخواهى بيايى اين دنيا يكى بايد بگيرى تا آخر عمرت نمىدانم آن هم با هزار دعوا هر روز دعوا هر روز اخم و تخم قهر فلان و اين حرفها، آن ناز اين را بكشد اين ناز آن را بكشد. آنجا بوديم اصلًا حورالعينها از سر و كلّهات بالا مىرفتند نوبت نمىرسيد به آنها، اين هم از جهل است ديگر، بفرما، هم خودش را بيچاره كرد هم ما را.
در قرآن داريم ديگر، لا تَضْماء فيها وِلا2 اصلًا نه در اينجا گرسنه مىشوى نه در اينجا تشنه مىشوى در اينجا در چيز هستى نه گوش نداد رفت به سراغ گندم گندم را خورد خدا گفت، ها! حالا كه گندم را خوردى البته اينها همهاش مثال است، اينها تشبيهات است و تمثيلات است و امثال اگر او اين كار را نمىكرد كه ما به فعليّت نمىرسيديم ما در مقام اجمال باقى مىمانديم اينها را ما شوخى كرديم گفت، من ملك بودم [و] فردوس برين جايم بود آدم آورد در اين دير خراب آبادم3 گفت، پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت، ناخلف باشم اگر من به جويى نفروشم او به دوتا گندم فروخت ما هم به يك جو فروختيم.
- نهج الفصاحه ص ٢٦٧: إنَّ ابنَ آدمَ لحريص على سايُحَ.
- .؟
- ديوان حافظ

