پنج ركن مهم در سیروسلوک الی اللَه
17فلسفه خلقت شیطان و اعطاء اختیار و تکلیف به انسان
خدا این عالم را که خلق کرد، شیطان را آفرید و به ما نفس داد؛ برای اینکه با عشق و شوق به سوی او حرکت کنیم. اگر تکلیف نبود، شیطان نبود، نفس نبود، مجاهده نبود، در همان عالم قبل از این عالم و در آن بهشت خُلد بودیم؛ آن معنایش همین بود: عالم استعداد و قابلیّت که به فعلیّت نرسیده بود؛ اینکه این سوز و این حرکت و این اختیار به انسان داده شد و انسان را در تلاش و در حرکت میاندازد، و انسان به سوی خدا حرکت میکند، این نتیجۀ تمام عوالم است.
پس هیچ چیز برای انسان بهتر از همین قوّۀ محرّکۀ یاد و ذکر خدا نیست که با آن به سوی خدا حرکت کند. سالک همیشه باید یاد خدا باشد. یاد خدا یک چراغی است که در دل روشن است، وقتی که این چراغ روشن باشد هیچ ترسی و گزندی نیست، چون چراغ دارد. وقتی غفلت میشود، یعنی آن چراغ خاموش میشود، آنوقت انسان را هرجا که بخواهند، میبرند؛ ولی وقتی انسان میگوید: «یا الله!» خدا آمد در دل، دیگر انسان از کجا ترس دارد؟ پس یکی از چیزهایی که لازم است ذکر خداست، ذکر خدا یعنی نام خدا، یاد خدا علَیالدّوام؛ یعنی انسان همیشه به یاد خدا باشد.
صمت و جوع و سَهَر و عزلت و ذکری به دوام *** ناتمامان جهان را کند این پنج تمام1 ناتمامان چه کسانی هستند؟
ناتمامان یعنی افرادی که سالک هستند ولیکن سفرشان کامل نشده، ناتمامند و میخواهند میوۀ شیرین بشوند. درخت که گلابی میدهد خب اوّل یک گلی است، و بعد یک دانه میبندد، و بعد کمکم رشد میکند و رنگش سبز است، و بعد البتّه سیاه و سبز و بعد رنگش باز میشود؛ و طعمش هم همینطور، اوّل تلخ است، گس است، بعد کمکم که بزرگ میشود رنگ و طعمش خوب میشود، تا جایی میرسد که گلابی میشود؛ گلابی شاه میوه و شیرین و آبدار و مطلوب و دارای قیمت، که دیگر برای معده مضرّ نیست، این میشود انسان کامل. انسان کامل آن انسانی است که تمام میشود.
- مهر تابان، ص ٨٥:
«درباره لزوم مراعات این پنج چیز، روایات وارده از حدّ احصاء بیرون است. و ما در اینجا فقط یک روایت را که در مصباح الشّریعة ذکر کرده است میآوریم، در باب ٢٨ از این کتاب گوید:
قالَ الصّادِقُ علیه السّلام: «لا راحَةَ لِمُؤمن إلّا عِندَ لِقاءِ الله تَعالَی، و ما سِوَی ذَلِکَ فَفی أربَعَةِ أشیاءَ صَمتٌ تَعرِفُ بِه حالَ قَلبِکَ و نَفسِکَ فیما یَکونُ بَینَکَ و بَینَ بارئِکَ، و خَلوَةٌ تَنجو بِها من آفاتِ الزَّمانِ ظاهِرًا و باطِنًا، و جوعٌ تُمیتُ بِه الشَّهَواتِ و الوَسواسَ، و سَهَرٌ تُنَوِّرُ بِه قَلبَکَ و تُصَفّی بِهِ طَبعَکَ و تُزَکّی بِه روحَکَ.“ در اینجا غیر از دوام ذکر، از چهار چیز دیگر ذکری به میان آمده است و معلوم است که دوام ذکر هم از اهمّ مقاصد است.»
- مهر تابان، ص ٨٥:

