قرب پروردگار به انسان در عین بعد
10او هم که جلو میآید، با صورت که نمیآید، او با حقیقت میآید و شما را تکان میدهد؛ و شما میخواهید او را با صورت صید کنید، ولی او قابل صید نیست. لذا این فرمایشی که همۀ پیغمبران، همۀ ائمّه، همۀ حکما و بزرگان فرمودهاند که: «خدا در تصوّر نمیآید!» حرفِ تمامی است،1 او قابل تصوّر نیست. تمام دستگاه خود ذهن انسان مخلوق خدا و محدود است، و موجودی که دارای حدّ و صورت نیست، و دارای اندازه و انتها نیست، نمیتواند در یک موجود محدودی که دارای ظرفیّت مشخّصی است جا بگیرد.
پس نه تنها خدا دیده نمیشود، بلکه اصلاً به فکر هم نمیآید! قابل تصوّر هم نیست! پس چقدر این خدا دور است! اینقدر دور است که هرچه آدم بخواهد تصوّرش کند، نمیتواند. آدم خودش را میزند، گریه میکند، فریاد میکشد، میرود بالای پشت بام و نماز میخواند، سر برهنه میکند که میخواهم ببینمت! بار خدایا میخواهم تو را ببینم! عاشق تو هستم و میخواهم تو را ببینم! دیوانه میشود و سر به بیابانها میگذارد تا خدا را ببیند؛ امّا خدا که دیده نمیشود! افرادی در همین عشق و محبت دیدن خدا، قطعه قطعه میشوند و از دار دنیا میروند، اصلاً از بین میروند و خدا هم دیده نمیشود؛ چون خدا دیده نمیشود و اصلاً قابل دیدن نیست، حالا اگر این خودش را بکشد، بهواسطۀ اینکه او میخواهد خودش را بکشد، خدا که صورت نمیشود، و نمیتواند صورت بشود، چون اگر صورت بشود خدا نیست.
او باید این راه را درست پیدا کند و ببیند خدا چه قسم قابل دیدن است، و از آن راه برود. خدا قابل دیدن نیست که به صورت در بیاید و انسان آن صورت را ببیند. اگر خدا به صورت دربیاید، آن صورت یکی از مخلوقات خداست، نه خود خدا.
کیفیّت حضور خداوند در همۀ زمانها و مکانها
نجوا یعنی آهسته صحبت کردن. دو نفر که با همدیگر آهسته صحبت میکنند، میگویند نجوا کردند. سه نفر که با همدیگر آهسته صحبت میکنند، میگویند این سه نفر با همدیگر نجوا کردند. شبهای ماه رمضان شما مناجات میکنید، یعنی از ته دل با خدا صحبت میکنید و کسی هم خبر پیدا نمیکند.
- نهج البلاغة (عبده)، ج ١، ص ١٤:
«الحَمدُ لِلّهِ الَّذی لا یبلُغُ مِدحَتَهُ القائلونَ، و لا یُحصِی نَعماءَهُ العادُّونَ، و لا یؤدِّی حَقَّهُ المُجتَهِدونَ، الَّذی لا یُدرِکهُ بُعدُ الهِمَمِ، و لا یَنالُهُ غَوصُ الفِطَنِ، الَّذی لَیسَ لِصِفَتِهِ حَدُّ مَحدودٌ، و لا نَعتٌ مَوجودٌ، و لا وَقتٌ مَعدودٌ، و لا أجلٌ مَمدودٌ. فَطَرَ الخَلائِقَ بِقُدرَتِهِ، و نَشَرَ الرِّیاحَ بِرَحمَتِهِ، و وَتَّدَ بِالصُّخورِ مَیَدانَ أرضِهِ.»
امام شناسی، ج ١٢، ص ٣٤٦:
«تمام مراتب حمد و سپاس و ستایش از آن خداوند است، آن خداوند که به کیفیّت مدح و ثنای او نمیرسند جمیع گویندگان و سخنسرایان، و نعمتهای او را به شمارش درنمیآورند عموم حسابگران، و پاس حقّ او را ادا نمینمایند همۀ کوششکنندگان، آن خداوند که همّتهای بلند پرواز با ارادههای تیز و دوربین را توان آن نیست تا او را دریابند، و فهمهای گران و اندیشههای عمیق و غوطهور را قدرت آن نه تا خود را به او برسانند و وی را ادراک کنند، آن خداوند که برای صفات او حدّ و تشخّصی نیست، و نَعتی موجود نمیباشد، و وقت و زمان قابل شمارش نیست، و مدّت دراز و طولانی وجود ندارد که بدان منتهی گردد. با قدرت کاملۀ خود، عالم نیستی را شکافت، و خلایق و موجودات را از آن پدیدار کرد و بادهای زندهکننده و حیاتآفرین را به رحمت واسعۀ خود بپراکند، و با سنگهای سخت و کوههای صلب، زمین خود را میخکوب کرد تا از اضطراب و تکان و لرزش باز ایستد.»
- نهج البلاغة (عبده)، ج ١، ص ١٤:

