قرب پروردگار به انسان در عین بعد
15از آن گذشته، انسان یک نیّاتی را هنوز نیّت نکرده و فکر نکرده و نقشه نکشیده است که چگونه کلاه زید را بردارم؛ امّا در ذهنش قوّهای است که آن قوّه تحریکش میکند که یک شلنگی باید بیندازی و یک کار فلانی باید بکنی، و هنوز هم تصوّر نکرده است. آن قوّهای که دارد او را تحریک میکند، اصلاً صورت ندارد؛ و این ملائکهای که در ذهناند و میتوانند آن موجودات صوری را بنویسند، از آنجا خبر ندارند، آنجا یک دسته ملائکۀ دیگر هستند که خود آن ملائکه هم صورت ندارند، آنها از این خبر دارند و یادداشت میکنند، یعنی حقیقتشان را میدانند.
از این بالاتر و لطیفتر، در خود قلب و دل انسان یک خطاهایی هست که با دل و مرکز تراوش افکار خمیر شده و آنها موجب میشود که انسان را سُک بزند و تحریک کند و آن خیانت را که از صورت خارج است انجام دهد. چه کسی آن را میبیند؟ دیگر آن را ملائکه هم نمیتوانند ببینند! امّا خدا هم نمیتواند ببیند؟! چطور خود خدا نبیند، درحالتیکه آن گناهی که با قلب سرشته شده، مال انسان است و انسان مال خداست؟! پس از خدا مخفی نیست.
و کُلَّ سَیّئةٍ أمَرتَ بإثباتها الکرامَ الکاتبینَ الّذین وکَّلتَهُم بِحِفظِ ما یکون مِنّی، و جَعَلتَهُم شُهودًا علیَّ مع جوارحی، و کُنتَ أنتَ الرَّقیبَ علیَّ من ورائِهم و الشاهدَ لِما خَفِیَ عنهم.
حضرت امیرالمؤمنین میفرماید:
«خدایا بیامرز تمام گناهانی را که ملائکۀ بزرگوار و کرامالکاتبین خود را موکَّل کردی بر من که آنها را ثبت و ضبط کنند، و بیامرز و از بین ببر و قلع و قمع کن مادّۀ آن گناهانی که در اصل وجود با خمیر و سرشت توأم است و ملائکه را به آنها دسترسی نیست و نمیتوانند آنها را یادداشت کنند و نمیفهمند این مؤمن چه گناهی دارد.»
«علاوۀ بر این ملائکه، تو هم بالای سر این ملائکه بر آنها رقیبی و شاهدی به آن چیزهایی که از نظر این ملائکه مخفی است و اینها هم نمیتوانند درک کنند، امّا تو میفهمی.»

