
قرب پروردگار به انسان در عین بعد
قرب پروردگار به انسان در عین بعد
16و برحمَتِکَ أخفَیتَه؛ «به رحمت خودت پوشاندی.» و بفَضلِکَ سَتَرتَه؛ «و به فضلت روی آنها پرده کشیدی.» حالا هم که از تو تقاضا میکنیم، نمیخواهد روی آنها پرده بکشی و بپوشانی، بلکه اصلاً آن گناه را بردار! فرق است بین اینکه آتش باشد و انسان یک چیزی روی آن بکشد، یا اینکه اصلاً آتش را خاموش کند. اصلاً قلع و قمع کن! و بفَضلِکَ سَتَرتَه.
و أن تُوَفِّرَ حَظّی مِن کُلِّ خَیرٍ أنزَلتَه. ـ الی آخر.1
پس بنابراین چه چیزی از نزد خدا مخفی است؟! هیچ چیز! اگر انسان برود بالای آسمان هفتم، برود زیر طبقۀ هفتم زمین، مشرق عالم، مغرب عالم، عالم مادّه را بگردد، میلیونها سال در عالم طبیعت حرکت کند، در فضا برود، در کرۀ قمر برود، مریخ برود، هرجا دلش میخواهد برود، «انسان» رفته است؛ آیا میتواند انسانیّت خودش را بگذارد و آنوقت برود؟! نه! خدا را هم نمیتواند بگذارد و برود، خدا همه جا هست.
﴿وَهُوَ ٱلَّذِي فِي ٱلسَّمَآءِ إِلَٰهٞ وَفِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَٰهٞ وَهُوَ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡعَلِيمُ﴾؛2 «در بالای آسمانها خدا خداست و روی زمین هم خدا خداست.»
الآن خدا کجاست؟ در بالای آسمانهاست یا پایین آسمانها؟ روی هواست یا روی زمین؟ یا در این مسجد است؟ یا در این مسجد هم نه، از این هم به خود ما نزدیکتر است! از لباس ما نزدیکتر است به گوشت ما، به پوست ما، به عنصر ما، به سلولهای ما، به فکر ما، به اندیشۀ ما، به حقیقت وجود ما! آنقدر خداوند احاطه دارد که اصلاً این لفظ احاطه برای تعبیر است! ما قائم به خدا هستیم، خدا هست و ما به نور او هستیم؛ نه اینکه ما هستیم و خدا از خارج احاطه دارد، این غلط است.
الآن این مسجد روی این ستونها استوار است. وقتی روی این ستونها استوار است، این سنگهای مرمری که روی این دیوار قائم میشوند، اینها هم قائم به مسجد است. شما حالا میتوانید تصوّر کنید که این سنگهای مرمر به ذات خودش قائم باشد و نه بنای مسجد، آنوقت مسجد یک سیطرهای از خارج بر اینها داشته باشد؟ نه، غلط است.
- مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٨٤٤ ـ ٨٥٠؛ الإقبال، ج ٣، ص ٣٣١ ـ ٣٣٨، فقراتی از دعای شریف کمیل.
- سوره زخرف (٤٣) آیه ٨٤.
