
معیار قرب و بعد انسانها به یکدیگر درعالم دنیا
فقره دعاء: والحمدلله الذي اناديه كلّما شئت لحاجتي و أخلو به حيث شئت لسرّي بغير شفيع فيقضي لي حاجتي. 1 – تفسير اين فقرۀ شريفه از كلام امام سجاد عليه السلام: والحمدلله الذي اُناديه كلّما شئت لحاجتي و... 2 – خداوند متعال به همه موجودات از خود آنها نزديكتر ميباشد. 3 – پيامبر اكرم صلوات اللَه عليه ميفرمايند: من تواضع غنيّاً لغناه فقد كفر. 4 – بيان توصيهها و تذكرات مرحوم علامه طهراني به يكي از شخصيتهاي معروف در سنۀ 42. 5 – توضيحي در ارتباط با كيفيت حكومت امام زمان عليه السلام.
معیار قرب و بعد انسانها به یکدیگر درعالم دنیا
توضیحات:
فقره دعاء: والحمدلله الذي اناديه كلّما شئت لحاجتي و أخلو به حيث شئت لسرّي بغير شفيع فيقضي لي حاجتي. 1 – تفسير اين فقرۀ شريفه از كلام امام سجاد عليه السلام: والحمدلله الذي اُناديه كلّما شئت لحاجتي و... 2 – خداوند متعال به همه موجودات از خود آنها نزديكتر ميباشد. 3 – پيامبر اكرم صلوات اللَه عليه ميفرمايند: من تواضع غنيّاً لغناه فقد كفر. 4 – بيان توصيهها و تذكرات مرحوم علامه طهراني به يكي از شخصيتهاي معروف در سنۀ 42. 5 – توضيحي در ارتباط با كيفيت حكومت امام زمان عليه السلام.
معیار قرب و بعد انسانها به یکدیگر درعالم دنیا
10اما الآن چکار میکنند؟ زن قهر میکند از شوهر، میرود خونه باباش، باباش پیغام میدهد به داماد، خیال کردی کنیز گرفتی؟ خودمان روی چشممان نگهش میداریم. خودمان نمیدانم چکارش میکنیم! احمق جان میدانی با این حرفها داری چه بلایی سر دخترت میآوری؟ میدانی؟ روش، روش چی بود؟ همون قُدَما، روش روش قدما، زندگی است دیگر، بالا دارد، پایین دارد، فراز دارد، نشیب دارد، وقتی که زن احساس کند که یک جایی میتواند پناه ببرد، آن مسائل را چیست؟ فراموش میکند امّا وقتی که دید نه! جائی ندارد، میآید با شرایط زندگی میسازد خُب شوهر هم میبیند که میسازد با شرایط زندگی، خُب با همدیگر گرم میشوند، بالأخره میآیند صحبت میکنند بالأخره یکی میآید با شوهر حرف میزند چرا؟ چون در آن موقع همیشه با یک نقطۀ اتّکا دارد با شوهر زندگی میکند و این کار را خراب میکند آن نقطهی اتّکا نمیگذارد تسلیم باشد نمیگذارد، این را دیگر ما خوب میدانیم.
اینقدر ما محل مراجعه و مسائل در زمان مرحوم آقا قرار گرفتیم این قدر قرار گرفتیم که دیگر، تا دو نفر میآمدند پیش ما، میدیدیم با هم اختلاف دارند من اوّل کاری که میکردم، ببینیم آن نقاط اتّکای اینا کجاست؟ آنها را قطع میکردم، قشنگ میرفتند با هم مینشستند زندگی میکردند، هیچ اصلاً، یک دفعه یک بندۀ خدایی آمد پیش ما، داد بیداد، با شوهرش فلان کرده بود چه کرده بود خلاصه خیلی مفصّل، من در اوّلین برخورد متوجّه شدم که این باباش خیلی لیلی به لالای این میگذارد، این چی؟ هیچی، بهشان گفتم بفرمایید، به پدرش گفتم آقا جون میخواهی که دخترت با این شوهر زندگی کند یا نه؟ گفت بله، گفتم این دفعه دختر آمد تو خونه راهش نده، آقا تموم شد که شد، رفتند باز هم زندگی کردند تا الآن، سهتا بچّه هم دارند، تموم شد، گفتم همه اشکالها زیر سر خودت است، خودت کار را خراب داری میکنی. البته از آن طرف هم با داماد حرف زدیم ها، نه اینکه اینطور فقط یه سره بزنیم و بکوبیم، نه از آن طرف هم داماد را صدا کردیم حسابی تر و خشکش کردیم. آن هم به جای خود، ولی اشکال در این است، اشکال قضیّه.
