بیان دومرتبه از مقام ارتباط انسان با پروردگار متعال
12حالا این مسئله. این یک سر نبود بعضیها گریه میکردند بعضیها میخندیدند گفت کلاهما فی الجنه. همشون اینجا بهشتیاند. آن برای خدا مرا میکشد این هم برای خدا دارد گریه میکند اینها اینطور هستند.
مرحوم آقای حدّاد میفرمودند که یک درویشی، همان شب که این را به دار زدند درویشی آن پایین شب نصف مناجات میکرد میگفت خدایا چرا تو این بنده را اینطوری کردی؟ خطاب آمد اَطْلَعْناهُ عَلی سرٍّ مِن أَسرارِنا فَأَفشا سِرَّنا فهْذا جزاءٌ مَنْ یُّفشی سِرَّنا ما این را بر سری از اسرارمان مطّلع کردیم و این، این سرّ را برای مردم بیان کرد. ما به این گفتیم، بابا میتوانیم به مردم هم بگوییم، آمدیم به این گفتیم. خب این باید برای خودش نگه دارد آمد فاش کرد، فَهذا جزاء مَن یُّفْشی سِرَّنا خونش گردن خودش است. میخواست نکند.
و روی این حساب است که افشاء سرّ در سلوک بزرگترین گناه به حساب میآید، که انسان یک مطلبی را که به واسطۀ مشاهدهای بواسطۀ نوری بواسطۀ یک جریان و جرقهای مسئلهای را ادراک میکند و او را به شخصی که این مشاهده و این جرقه و اینها بِهِش نخورده، به او میآید بیان میکند خب بابا خودت هم اگر این جرقه به تو نمیخورد مثل آن بودی حالا این جرقه به تو خورده این مطلب را فهمیدی خب صبر کن این جرقه به آن هم بخورد بعد خواستی بِهِش بگویی عیب ندارد مشکلی نیست ولی این تا هر وقتی که نخورده ـ از نظر عقلی هم چی است؟ مردود است ـ نباید انسان بگوید.
لذا میگویند خوابهایتان را به کسی نگویید مشاهداتتان را به کسی نگویید اسرارتان را به کسی نگویید، برای چی است؟ برای این جهت است.
حالا حضرت سجّاد علیه السّلام میفرماید وقتی بخواهم سرّم را با تو در مِیانِ بگذارم با تو خلوت میکنم دیگر آنجا مقام عرض حال و حاجت نیست مقام توجّه به آن جنبۀ ربطی مطلب است در آنجا دیگر مقام مقام گفتگو نیست مقامِ صرفِ حضور است و صحبت در آنجا نمیگنجد آنجا مطلب چی است؟ سرّاً مطلب ردّ و بدل میشود.

