بیان دومرتبه از مقام ارتباط انسان با پروردگار متعال
11انسان که نمیتواند هر حرفی را برود به افراد بگوید اگر گفت باید پای تبعاتش هم بایستد تبعاتش گاهی اوقات تبعات سنگینی است. تبعات، تبعات سنگینی است و آن کسی در این راه از همه قویتر و محکمتر و با استقامتتر است که از نقطۀ نظر افشاء سرّ از همه کتومتر باشد فقط با مردم در همین صحبت عادی و مسائل عادی برخورد کند. ولی از مسائل و اسراری که مطلّع میشود صدایش درنیاید هیچی! من از شما سئوال میکنم آن افرادی که خب بودند، سالیان سال در خدمت مرحوم آقا، امثال ذلک بودند، آیا از مرحوم آقا سرّی را، یک مسئلهای که خلاف تحمّل و خلاف تعقّل فرد است کسی شنیده؟ اگر شنیده بیاید بگوید.
در بعضی از جلسات مرحوم آقا به ما میفرمودند که این دعای جوشن را ترجمه کن تا حدودی بیان و تفسیر و شرحی، ما شروع کردیم اتّفاقاً یک فقرهایی بود که فرمودند این فقره را [بیان] کن «یا نوراً بَعْدَ کلِّ نُور یا نُوراً فَوْقَ کُلِّ نور یا نوراً لَیسَ کَمِثْلِهِ نور.1 این از فقرات دعای جوشن بود. یک شخصی آنجا بود بعد من این نور را به همان حقیقت وجود منبسط تعبیر آوردم و بعدیّت و قبل و بعد و علیّت و معلولیّت، راجع به این قضایا صحبت کردم و تا حدودی بالاِجْمال آن قضیّۀ وحدت وجود را مُحصَّل و مفاد این فقره بیان کردم یکی آنجا بعد از اینکه صحبتها تمام شد آمد و گفت که آقا! الآن من نشسته بودم این آقایی که در اینجا نشسته این گفته که آقا این پشتی ما، خداست ما الآن داریم به خدا تکیه میدهیم ببین خدا را لقد نکنیم خدا را چیز نکنیم! بنده خدا یک آدم چیزی است. از همین دوستان قدیمی ما، خلاصه این قضیّهای که مطرح کردیم موجب شد که ایشان کم کم کم کم، بطور کلّی رفت. البته من نمیگویم من در اینجا تقصیر دارم چون اصلاً منظور آقا این بود [که] من [به] این کیفیّت معنا کنم و ایشان مطلّع بودند از کیفیّت تفسیر ما که گفتند تفسیر کن و إلاّ خب بیخود که نمیگویند، میدانند، چون قبلاً راجع به این صحبت شده بوده حالا ایشان چه نظری داشتند؟ صحبت اینکه آن بنده خدا رفت و با آن علمای مشهد صحبت [کرد] و آنها هم گفتند آی اینها نجس هستند اینها چیاند اینها وحدت وجودیند و یک روایاتی هم بِهِش یاد داده بودند و یادم هست که همین بنده خدا میآمد آن موقع با مرحوم آقا صحبت میکرد که اِنَّ اللّهَ خِلْوٌ عن خَلْقِه و خَلْقُه خِلْوٌ عَنْهُ.2 از این روایتها. یک چیزهای چه عرض کنم که سر هم میکرد و نه میفهمید سرش چی است نه تَهِش چی است. البته یه وقت یک صحبتی هم با ما ایشان کرد دیگر حالا بیش از این توضیح ندهیم. خلاصه این موجب شد که کم کم نمازهایی که پشت سر آقا میخواند اعاده کرد و بعد اصلاً بطور کلّی دیگر خودش را از اقتدا و از ارادت راحت کرد و خلاص کرد و رفت پی کارش.
- البلد الأمین و الدرع الحصین، ص ٤٠٦(ذیل دعای جوشن کبیر).
- الکافی، ج ١، ص ٨٢ و ٨٣.

