اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بیان دومرتبه از مقام ارتباط انسان با پروردگار متعال

15204
سال 1419
جلسات
نسخه عربی

بیان دومرتبه از مقام ارتباط انسان با پروردگار متعال

13
  • یک وقتی آدم یکی را گیر آورده و خلاصه می‌خواهد باهاش انس بگیرد و صحبت کند آن هم می‌خواهد در برود هِی مطلب را طول می‌دهد اَتَوَكؤُ عليها و أهُشُّ بها عَلي غَنمي وَلِیَ بایست، بایست نرو خدایا وَلی فیها مَأربُ اُخْری کجا می‌روی؟ خدا می‌گوید خیلی خب فهمیدم، قال هی عَصای، عصا هست دیگر. أتَوَكؤُا عَليا و أهُشُّ بها عَلي غَنَمي وَلِي فيها مَاَرِبُ1 خدا می‌گوید چه خبرِت است بابا؟ فهمیدیم دیگر، همان هی عَصایْ که گفتی فهمیدیم این از ترس این که حالا خدا آمده می‌خواهد در برود هِی نِگَهِش می‌دارد تو رودَرْواسی نگهدارد خدا را، ولی یک وقتی هست مقام مقام عشق است و مقام مقام اُنس است در آنجا اصلاً صحبت معنا ندارد صحبتِ چی می‌خواهد بکند؟ از عصا می‌خواهد حرف بزند؟ اَهُشُ بها علی غَنَمی؟ انسان با افراد غریبه که هست صحبت می‌کند درد دل می‌کند مطالب را بیان می‌کند اما اگر نسبت به یک شخصی انسش به حدّی زیاد بشود که از مقام لفظ بگذرد آنجا هم حرف می‌زند؟ آنجا حرف نمی‌زند مسائل ظاهر دریچه‌ای است برای مسائل باطن و قضایای ظاهر قنطره‌ای و حکایتی است از حالاتی که در باطن برای انسان پیدا می‌شود و طبعاً از این مطالب برای همه پیدا شده.

  • این چی است؟ این دیگر در آنجا نفس الوجود و صرف الوجود را می‌خواهد حرف چی را می‌خواهد بزند؟ در آنجا می‌خواهد بگوید خدایا بهم خونه بده؟ خدایا بهم ماشین بده؟ خدایا به من باغ و ملک و پول بده؟ خدایا به من زن و زندگی و بالا و پایین و از این مسایل بده؟ خدایا سلامتی من را؟ آنجا اصلاً وجود خودش در نظر نمی‌آید تا اینکه این جوانب و این حیثیّات وجود در آنجا مدّ نظر قرار بگیرد آن مقام دیگر مقام سرّ است لذا آنجا چی است؟ فقط وصل در آنجا مدّ نظر است.

  • وَ اَخْلُو به لِسرّی یعنی در آنجا فقط وصول به ذات برای من مطرح است و آن درجاتی که حالا خب یِک مقداری درجات پایین‌تر که آن درجات، در جایی است که در لفظ نمی‌گنجد و عرض حال به زبان نمی‌آید مراتب مادون است مراتب باطن است تا اینکه به آن مرتبه‌ای می‌رسد که لی مَعَ اللّه حالاتٌ لا یَسعَئُها ملکٌ مُقَرَّبٌ و لا نبیٌ مُرسَل2 درست است؟ این مربوط به آنجاست آنجا فقط نفس حضور شرط است لذا هر کسی غیر از حقیقت وجود انسان، در آنجا بخواهد شفیع واقع بشود آن چیه؟ آن حاجِبْ و مانِع بین مُحِبّ و محبوب است بین عاشق و بین معشوق است آن واسطه است و این وجود آن واسطه را دفع می‌کند آن چی است؟ آن دیگر آنجایی است که نه جبرئیل می‌تواند شفاعت کند، حاجب و دربان، نه میکائیل نه عزرائیل هیچ کس دیگر در آنجا نیست فقط انسان است و پروردگار لذا در آنجا دیگر «من غیرِ شفیعٍ» است چون خود شفیع کی است؟ خودش دیگر در آنجا حاجب است خود شفیع دیگر در آنجا مانع است.

    1. سوره طه، آیه ١٨، 
    2. مرآة العقول، ج ٥١، ص ٤٦٩.(با مقداری اختلاف).