
بیان دومرتبه از مقام ارتباط انسان با پروردگار متعال
فقره دعاء: الحمدلله الذي اُناديه كلّما شئت لجاجتي و أخلو به حيث شئت لسري بغير شفيع فيقضي لي حاجتي. 1 – رفتار غير مؤدّبانۀ مردم با پيغمبر اكرم صلي اللَه عليه وآله و سلّم و شدت حياي آن حضرت. 2 – تفسير آيۀ«وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ » 3 – توضيحي در ارتباط با مقام بروز و ظهور و خِفا و خلوت بر اساس اين فقره شريفه از كلام امام سجاد عليه السلام. 4 – بيان كيفيت صحيح صلوات بر پيامبر اكرم صلي اللَه عليه وآله و سلّم و آل ايشان و تفاوت آن با اذان. 5 – توضيحي در ارتباط با معناي «اُناديه» و «أخلوبه». 6 – بيان معناي سرّ در مكتب عرفان و علت حرمت افشاء آن.
بیان دومرتبه از مقام ارتباط انسان با پروردگار متعال
7یعنی مقام سلطان و مقام پادشاه را مدّ نظر آوردن اقتضا میکند که انسان نه تنها قلب خود را بلکه تمام جوانب و شراشر وجود را که عبارت است از همان وجود ظاهر وجود برزخی و وجود قلبی و سرّی، تمام آنها را در مقام التجاء و مقام تقاضای حاجات، همه را بکار بگیرد نه فقط قلب است زبان را هم بکار بگیرد دست را هم بکار بگیرد اتّجاء را هم بکار بگیرد رو به قبله بایستد و امثال ذلک، این مواردی است که خب انسان باید این موارد را رعایت بکند.
لذا امام سجّاد علیه السّلام وقتی که موقع عرض حال و تقاضا و حاجت است میفرماید:«اُنادیه». وَالْحَمدُللّهِ الّذی اُنادیه کُلَّما شِئْتُ لِحاجتی» حاجتی را که میخواهم پیش درگاه تو بیاورم تو را ندا میکنم. میخوانم. ندا یعنی خواندن نه اینکه فقط داد زدن. ندا یعنی خواندن و عرض حال کردن و تقاضا کردن این از یک طرف امّا اگر بخواهم با تو خلوت کنم سِرّم را بگویم این دیگه ندا ندارد» حیث شئت سِرّی، اسرار خودم را با تو در میان بگذارم این دیگر چه هست؟ این دیگر اَخلوا بِه است». خلوت کنم با تو، دیگر داد زدن آنجا ندارد، دیگر عرض حال ندارد «وَ اَخْلُو بِهِ حیثُ شئتُ لِسِرّی بِغیر شفیعٍ فیَقْضی لی حاجَتی».
و هرگاه بخواهم مطلب دلم را و باطنم را و اسرار وجودیم را با تو در میان بگذارم آنجا دیگر صحبت نمیکنم و اینجا عجیب است که حالات انسان در ارتباط با پروردگار آن حالات مختلف است. در یک وقت انسان باید با زبان ارتباط با خداوند برقرار کند. در یک وقت باید با زبان بدون صوت ارتباط برقرار کند. در یک وقت باید آن نیّت مدّ نظر باشد یعنی اگر انسان بخواهد ذکر را به زبان بیاورد خودِ به زبان آوردن ذکر، موجب انصراف از سرّ است به عالم ظاهر، به عالم برزخ و به عالم مثال و به عالم صورت، در آنجا خود آن معانی باید در قلب خطور کند بدون اینکه انسان زبانش به حرکت بیفتد در بعضی از اوقات حتّی آن معانی باید جنبۀ وساطت داشته باشد. نه جنبۀ موضوعیّت. اینها مراتب چی هست؟ مراتب سِرّ است.
