اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

علّت عدم شرمندگی انسان از ارتکاب گناه در قبال خداوند

14404
سال 1419
جلسات

علّت عدم شرمندگی انسان از ارتکاب گناه در قبال خداوند

11
  • حالا این اولیاء و ائمّۀ علیهم السّلام محرم ترین افراد هستند دیگر، یعنی دیگر هیچ مسئله ندارد امّا در عین حال با توجّه به این قضیّه باز خدا محرم تر است. چرا؟ چون او دیگر بی‌واسطه است. امام علیه السّلام هرچه باشد باز معلول است. باز مخلوق است امّا آن محرمی که بی‌واسطه و بی‌پرده و بدون هیچگونه تعیّن، آن محرم با انسان مصاحبت و مقارنت دارد آن دیگر ذات اقدس پروردگار است. لذا ولو آدم، آدم غیرعارف باشد از افراد عامی با امام علیه السّلام اگر برخورد کند خجالت می‌کشد و سرش را می‌اندازد پایین اما با خدا که برخورد کند خجالت نمی‌کشد. چرا؟ چون اصلاً احساس دوئیّتی انسان بین خود و بین خدا نمی‌کند. اصلاً هیچ دوئیّتی وجود ندارد یعنی حتّی در این مرتبه هیچ دوئیّتی وجود ندارد حتّی در مرتبه ی تعیّن دوئیّت وجود ندارد. فلذا اولیاء و خود ائمّه علیهم السّلام در توجّه و اتّجاه به مبدأ، این مسئله را لحاظ می‌کردند.

  • ما از مرحوم آقا وقتی که این تعاریفی را که الآن شما ببینید نسبت به آقای حدّاد ایشان دارند در کتابت، در تألیفاتشان، در این روح مجرّد، آیا تا به حال دیدید که بالاتر از این تعریف کسی بخواهد شخصی را تعریف کند؟ ندیدیم دیگر ما؟ یعنی بالاترین و عالی ترین مرتبه‌ای که یک شاگرد بخواهد استاد خودش را مولای خودش را بخواهد تعریف کند این است که مرحوم آقا توی روح مجرّد از حضرت حدّاد مثلاً تعریف می‌کند همین آقا همین آقای آقا سیّد محمد حسین با این خصوصیّات که حالا شما تعریفش را دیدید ما مشاهده‌اش را دیدیم.

  • یه قضیّه من از خودم تعریف کنم از آن سالی که مرحوم آقای حدّاد تشریف آورده بودند. آن سالی که تشریف آورده بودند ایران خب همدان رفتند. اصفهان رفتند. مشهد رفتند، ما آن موقع کوچک بودیم باهاشان می‌رفتیم. نمی‌دانم من حدود یازده سالم بود. دوازده سالم بود ظاهراً یازده سالم بود، خب یازده سال خیلی بچّه است دیگر، خیلی. ما هم فقط چیزمان این بود که ایشان بروند یک جا، ما هم با بچّه‌ها بازی کنیم توی حیاط و توی....، این ها می‌رفتند و مشغول جلسه و فلان و این چیزها می‌شدند و ما هم می‌رفتیم بازیمان را می‌کردیم، خب دیگر مثل حالامون، آن موقع هم خلاصه مردم آزار بودیم. یک دفعه من نمی‌دانم. [مرحوم آقا] بغل آقای حدّاد نشسته بود [یک نفری] آمد به مرحوم آقا در گوشی یک چیزی گفت، خب آقای حدّاد هم متوجّه شدند دیگر، حالا شاید هم از طریق ظاهر نشده بودند شاید آهسته گفتند، آن طوری که بعضی‌ها برای من تعریف کردند یعنی شاهد قضیّه بودند.