مکر پروردگار متعال با انسانها
12یک روز من ... اینها را که من خدمتتان عرض میکنم به خاطر این است که همان چیزهایی را که ما یاد گرفتیم دارم به شما میگویم. همان چیزهایی که از مرحوم آقا یاد گرفتیم. همینها ... و خیال نکنید که اینها چیز است. اینها بعضی اوقات کارهایی هم میکردندها. گاهی اوقات شاید مثلًا پا دردی بود. نمیدانم خوب میشد و فلان. از این کارها هم میکردند. تصور نشود که نه ... یعنی همه جور افراد بودند در این چیز. چند سال پیش بود در یک مجلسی بودیم یک شخصی در آن مجلس آمد ما را نصیحت کند. جلوی اقربا و خویشاوندانمان بود. مجلس، مجلس خویشاوندی بود. هی چیز کرد ما هیچی نگفتیم. هی گفت ما هیچی نگفتیم. گفتیم. بگذار بگویند بسیار خب ما نصیحت را گوش میدهیم. تا رسید به یک جایی که دیدم نه دیگر اینجا نمیشود چیزی نگفت. آخر هر چیزی یک حدّی دارد دیگر، آن بنده خدا گفت: فلان کس یک مخدّرهای خواب دیده و بواسطه آن خوابش آمده بهشت را انتخاب کرده، شما هم بیا بهشت را انتخاب کن. بعد ما هم هیچی نگفتیم باز یک خندهای، لبخندی زدیم و بعد یک حرفی به ما زده شد در آنجا و اینها دیگر گفتم خب حالا که اینطور است پس بگذارید بگویم. گفتم اگر قرار باشد من چهل و دو ساله بخواهم بیست و پنج سال درس و بحث فلسفه و عرفان و فقه و حدیث و تجربه چهل ساله پیش پدرم را در ازای خواب یک ننه قمر بردارم بخواهم بفروشم بهتر است این ریشها را بتراشم سرخاب بمالم به جایش.
هیچی مسأله تمام شد مسأله دیگر. با خواب بنده بیایم بعد از چهل و دو سال خواب دیده فلان کس مسیر زندگیام را عوض کنم، با یک خواب یک نفر، فلانی خواب دیده بهشتی شده، شما هم بیا
بهشتی بشو. اگر خواب است بیا منم خواب تعریف میکنم، منم خواب دیدم بهشتی شدم. تو بیا، ما بهشتی شدیم تو بیا اینها چیست؟

