عالم امر و خلق وحیثیت امری و خلقی اعمال
14لذا حضرت میگوید کسی که به زیارت من بیاید در اینجا، یعنی چی؟ یعنی یک مایهای از خودش بگذارد صرفا نگوید ما شیعه شما هستیم. کسی که شیعه ماست خودش را باید به ما نزدیک کند. کسی که شیعه ماست باید بیاید در اینجا، باید بیاید در این حریم، در ره دوست، به هر حیله رهی باید جست.]
باید یک راهی و حیلهای کرد که انسان خودش را در حریم آن محبوب قرار بدهد خُب کسی که بیاید زیارت آن حضرت، یعنی میگوید من آمدم دیگر، حالا الان فرض کنید که یک ساعت بلند میشوند میروند، سابق سه ماه طول میکشید در راه زیارت امام رضا حتی ممکن بود جانشان را از دست بدهند. دزدان، قافله میزدند. افراد را از بین میبردند. ولی افراد میرفتند.
برای زیارت سیدالشهداء کسانی که میرفتند افراد را میزدند، میکشتند. آقا از هر دو نفر در زمان متوکل یک نفر را میکشتند. یک نفر را به قتل میرساندند. به یک نفر دیگر اجازه میدادند به زیارت برود. مأمورین متوکل ها! در عین حال باز هم اینها میرفتند خب آن کسی که کشته میشود آیا شهید نیست؟ قطعا شهید است. این جنبه چیست. آن جنبه، جنبهی باطن است.
پس صحبتی را که من میکنم دو جنبه دارد. یک جنبهی ظاهر آن همین نحوهای است که مشهود و مسموع برای همه است. یک جنبه دارد. جنبهی باطن است. آن جنبهی باطن را هر کسی نمیفهمد. هر کسی ..... آن جنبهی باطن آلت ادراک مختص و مخصوص را میخواهد.
چو سخن اهل دل شنوی مگو که خطاست *** سخنشناس نئی جان من، خطا اینجاست1 سخن شناس تشخیص میدهد این سخن از کجا بیرون آمده؟ منشأ این سخن هواست یا منشأ این سخن اله است؟ منشأ این سخن خداست. آن سخنشناس میفهمد. میفرماید:
آثار جمال تو در دیدهی هر مؤمن *** آیات جلال تو در سینهی هر کافر بعضی افرادی که خُبث دارند خُبث باطن دارند وقتی که صحبت میکنند از صحبت مشخص است که چقدر و به چه میزانی دارای خبث باطن است. این را هر کسی نمیفهمد این را هر کسی نمیفهمد. من یک شخصی را نمیشناختم شخصی بود در زمان سابق بسیار سخنور بسیار فلان و خیلی معروف و خیلی مشهور کتابهای عدیدهای هم دارد و هم قلمش بسیار عالی و هم در سخنرانی بسیار خوب است. من این را اصلا نمیشناختم صدایش را نشنیده بودم کتابهایش را خوانده بودم ولی صدایش را نشنیده بودم. خیلی عجیب! یک روز منزل یکی از دوستان بودیم همان سابق مثلا قضیه مال ٢٢ الی ٢٣ سال قبل، ٢٢ سال قبل. یکی گفت ضبطی در آنجا بود الان هم او از دوستان ما است خدا حفظش کند در مشهد است. ضبطی در آنجا بود و او نبود من آن را روشن کردم و دیدم شخصی دارد صحبت میکند و وقتی مشغول صحبت شد یک مرتبه دلم گرفت گفتم ای وای این دیگر کیست؟ این دیگر چه اعجوبه ایست!!!! به محضی که حرف زد ما را زیرو رو کرد و عوض کرد همینطور صحبت کرد، نفهمیدم که چه کسی بود؟ وقتی که آمد یک حالت کدورتی در ما پیدا شد حالت ظلمت، کدورت. گفتم این دیگر کیست؟ گفت نمیدانی؟ این دکتر علی شریعتی است. گفتم ا! این فلان فلان تو داری این را گوش میدهی؟ بله این دکتر علی شریعتی است. این چیست؟ مال چیست؟ این دیگر که اعتباری نیست من که اسمش را نشنیده بودم، اینم که تو نوار نگفته بود من فلانم! من هم که خبر از هیچ جا نداشتم پس این از کجا پیش آمد؟؟؟؟ این چیست؟ آن جهت ظلمانی میآید منتقل میشود.
- ديوان حافظ، غزل شماره ٢٢:
چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست *** سخن شناس نهاى جان من خطا اينجاست
- ديوان حافظ، غزل شماره ٢٢:

