نیّت و باطن عمل ملاک ارزش و حسن عمل
13به فکر میآید این فرض از کجا پیدا شد. این ضیق از کجا پیدا شد و اصلا عجیب استها. خصلت انسان و آدمی اینست که وقتی انسان مگر اینکه شخص به یک مرتبهای برسد جدا در آن مرتبه بتواند جمع بین لحاظین را بکند. هر دو جهت را بکند و الّا خصلت انسان امنیت کثرت که برایش پیدا میشود. از وحدت غفلت میکند. این دیگر لازمهاش است مگر اینقدر به سرش بیاید که دیگر خواهی نخواهی دیگر جمع بین وحدت و کثرت را بکند هی بیاید هی برود. هی بیاید هی برود. یا این یا اینکه نه اصلا زیر و رو بشود. اصلا وضعش عوض بشود. آن هم خوب مطلب دیگری است که انشاءاللَه خدا قسمت کند آنطور بشویم یعنی این مسائل عرضی و حالی برای ما تبدیل به ملکه بشود. ولی تا انسان، انسان است و این نفس، این نفس است. این مطلب همینطور است. آقا جان دیگران امتحان کردند و به ما گفتند اگر ما از تجربه آنها پند بگیریم راه دیگری میرویم و الا ما هم برای دیگران تجربه خواهیم شد. این کثرت انسان را از وحدت منع میکند. این مطلب قضیه است. مگر یک شخصی باشد کثرت در او اثر نکند. آن یک مطلب دیگر است. (آیه ١٧٨ از سوره ال عمران) آنچه را که ما برای آنها میخواهیم آن خوب است. نه ما میخواهیم آنها بمانند توی این دنیا بله جهنم ما هم نباید بی مشتری باشد. بالاخره زحمت کشیدیم جهنم درست کردیم ملائکه ما که بیکار نبودند این جهنمی که درست کردند هفت طبقه در هفت درک و در هر درک اینها بسته به چیست. به مراتب ظلمانی افرادیست که در جهنم وارد میشوند. (آیه ١٧٩ از سوره الاعراف) ما اصلا برای جهنم خلق کردیم. یعنی عاقبت اینها رفتن به جهنم است. جهنم ما نباید بماند. نباید تنها بماند. حوصلهاش سر میرود. جهنّم هم بالاخره برای خودش حساب دارد. هی به جهنم میگوییم پر شدی یا نه. میگوید نه بابا. کجا پر شدیم هنوز اولش است. خیلی جا داریم. خیلی جا داریم. خیلی توی کثرات بودند. هنوز نیامدند هنوز موقع حساب نرسیدند. خیلیها بودند دنیایشان را به کثرات گذراندند. خیلیها بودند اینها باید بیایند خوب باید بیایند پاک شوند دیگر. اینها مراتب دارند دیگر. میآیند و پاک میشوند و از آن طرف میآیند بیرون خدا نکند کسی این ظلمت در وجودش راسخ شده باشد. وجودش را دیگر برگردانده باشد. آن دیگر خیلی کارش سخت است. عمر در زمان احتضارش بود. در حال احتضار بود.

