اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نیّت و باطن عمل ملاک ارزش و حسن عمل

14233
سال 1421
نسخه عربی

نیّت و باطن عمل ملاک ارزش و حسن عمل

16
  • چندی پیش یک مسئله‌ای اتفاق افتاد برای یک شخصی. ما دیدیم عجب! بله این یک بنده خدایی حفظه اللَه، شش سال با ما تماس نداشت. اصلًا یک کلام صحبت نداشت. بعد با ما تماس داره، آقا این‌طور شده. آقا آن‌طور شده. آقا فلان شده. گفتم شما شش سال کجا تشریف داشتید؟ گفتم شش سال دیر تلفن زدی آقا. شش سال دیر تلفن زدی. ألان دیگر کاری از دست من برنمی‌آید. ای آقا فلان، گفتم آقا فلان ندارد. آن موقعی که من فریادم به هوا می‌رفت و گفتم کار از دست من خارج شده ای بزرگان بیایید شما بنشینید یه راه حل پیدا کنید. به فکر تلفن امروز سرکار بودم. به فکر این بودم که شما هم به مشکل می‌خورید. این را که خدمتتان عرض می‌کنم دروغ نیست ها! واقعاً به فکر این‌ها من بودم. که می‌گفتم این انجام نکنید، این مسائل را به وجود نیاورید. خب چی؟ حالا بنشین پاش دیگر. حالا که این‌طور شد. اگر هم این‌طور نمی‌شد، تلفن خبری نبود ها! نه، ذرهم یأکلوا بگذار، بگذار ما صبر کنیم. صبر نمی‌کنیم یواش یواش حالا باشد. بگذار انجام بدن، بگذار بگویند. بگذار هر کاری دلشان می‌خواهد بکنند ولی چی؟ حساب دارد آقاجان. مسائل حساب دارد. هر چیزی یک حسابی دارد شما خیال می‌کنید این نفوس، این نفوس این عُمرها این عرض می‌شود که استعدادها این‌ها این‌ها همه حساب و کتاب ندارد؟ این بچه‌های معصوم، این زن‌ها، این مردها، حالا صرفنظر از آن مبانی و اعتقادات و این‌ها هیچ حساب و کتابی نیست، همین‌طوری بگیریم و بزنیم و بگیر و ببند و امانش مده، بدست منه پهلوانش مده.

  • بگیریم و ببندیم و بزنیم و برویم و به هیچ کس هم کار نداریم. نه آقا، فردا می‌آیند جلوتو می‌گیرند چرا این‌طور کردی؟ چرا این‌جور کردی؟ یک به یک می‌آیند جلو می‌گیرند، اینجاست که‌ انسان از الان باید کار خودش را درست کند. به فکر فردا باشد. دیگه فردا دیر است. از الان هر قدمی را که می‌خواهی برداری درست بردار، به فکر فردایی هم باش. نه فردای این دنیا، فردای آن دنیا که یک سر مویی کم و زیاد نمی‌شود. وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَينا بِها وَ كفى‌ بِنا حاسِبِينَ‌ یک سر سوزن از دید ما مخفی نمی‌ماند، یک سر سوزن از پرونده این حذف نمی‌شود. أَتَينا بِها می‌آوریم، می‌آوریم در جلوی چشمت می‌گذاریم، در فلان روز فلان ساعت فلان چیز این فکر از تو خطور کرد. حالا انجام بده یا نده این چیز دیگر است. چرا این فکر از تو خطور کرد. اتینا نه خدایا نه تماشا کن، فیلم را روشن می‌کند. آپارات را روشن می‌کنند. حالا چه آپاراتی؟ نه آپاراتی که فیلم است، بگوئیم خدایا ساختی، مونتاژ کردی مگر الان مونتاژ نمی‌کنند؟ الان یک چیزهائی درست کردند همه چیز را مونتاژ می‌کنند دیگر درسته. نه خدا آپارات را روشن می‌کند. خود عمل انسان را می‌آورد جلو نه این‌که بخواهد فیلم درست بکند نه این‌که ببرند در استودیو فرض کن بِبُرند و این طرف آن طرف و سانسور کنند. یک دفعه یکی را به یکی دیگر بزنند. نه آقا جان، عمل انسان را در آن وقت خدا می‌آورد و در مقابل انسان می‌گذارد. آقا بفرمایید. آدم چکار می‌کند؟ سرش را می‌اندازد پایین، این یکی، شما در فلان وقت این کار را نسبت به رفیقت کردی. این اجحاف را نسبت به رفیقت کردی، نه خدایا، من نکردم. ملائکه عوضی نوشتند. حوصله‌شان نبود. خوابشان می‌آمد. ساعت ١٢ شب بود. همین‌طور نوشتن، ملائکه ما اشتباه نمی‌کنند، درسته آقای؟ ها ما خوابمان می‌برد ولی ملائکه بیدارند. اسم شما چیه آقا؟ آقا مهدی، ملائکه بیدارند، ملائکه ها! آن، خوابی هم که می‌بینی دارند می‌نویسند چه برسد به بیداری و این‌ها. خواب ما می‌بینیم. آن‌ها دارند می‌نویسند، شما این خواب را دیدی بفرمایید آقا روشن کردید.