اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نیّت و باطن عمل ملاک ارزش و حسن عمل

14233
سال 1421
نسخه عربی

نیّت و باطن عمل ملاک ارزش و حسن عمل

17
  • حالا بیا ببین خود آن عمل و آن حرف، می‌آید در مقابل انسان قرار می‌گیرد، امکان ندارد، ما مهلت می‌دهیم هی، مهلت می‌دهیم، این‌جا چیست؟ حلم است، این‌جا حلم است. البته این منظور از حلم امام سجاد غیر از اینِ ها، من فقط دارم موارد حلم را می‌گم. این حلم، حلمی نیست که به نفع ما تمام بشود. این حلم به ضرر ما تمام می‌شود. حلمی که خدا دارد در این‌جا، و جزای انسان را نمی‌دهد، آن حلمی است. آن حلمی نیست، که از پس او غفران آید. راجع به غفران صحبت می‌کنیم که چیست؟ این حلمی است که خود آن حلم جزای ما خواهد شد. منتهی جذایی است که صدایش فردا درمی‌آید. الان صدا ندارد. چوب را زده منتها صدایش فردا درمی‌آید. دارد نی می‌زند. گفت نی می‌زنم. داشت در دکان او را می‌کشید بالا قفل را باز می‌کرد. گفت چه کار می‌کنی؟ گفت دارم نی می‌زنم، گفت پس چرا نی تو صدا ندارد. گفت فردا بیا، صدایش درمی‌آید. این حلم است، حلمی که صبر می‌کند. صبر می‌کند، صبر می‌کند. یک مرتبه قهر او می‌آید. و می‌زند، و دودمان انسان را بر باد می‌دهد.

  • در زمان رژیم شاه دیگر این اواخر، دیگر شاه خیلی طغیان کرده بود. نسبت به مسائل شرعی و این‌ها. حتی خیلی بی‌حرمتی می‌کرد و تاریخ هجری را تبدیل به تاریخ شاهنشاهی کرد. که این واقعاً بزرگ‌ترین خیانت شاه بود. که یک دفعه یادم هست در یک مجلس، مرحوم آقا رضوان اللَه علیه نشسته بودند با مرحوم چیز هم بود، مرحوم آیة اللَه شیخ مرتضی مطهری رحمة اللَه علیه ایشان هم در آن‌جا بودند. صحبت همین تغییر تاریخ شمسی، هجری به تاریخ چیز، که ایشان به آقای مطهری، ایشان فرمودند: که این حدم اسلام است. تغییر تاریخ به تاریخ شاهنشاهی محو اسلام است. و خداوند به این کار رضا نخواهد داد. این مسئله به این کار دیگر رضا نخواهد داد. بعد از این قضیه دیگر ایشان افتاد در سرازیری، مسئله حجاب را مطرح کرد. خودم از ایشان یک سخنرانی شنیدم در رادیو، که ایشان می‌گفت: که ما نمی‌گذاریم زحماتی که پدر ما کشیده است راجع به این مسئله، یک مشتی، آن‌ها را به دست فراموشی راجع به قضیه حجاب، صحبت کرد. در اواخر حکومتش بود، که وقتی آقا این مطلب را شنیدند فرمودند: دیگر کار او به سر آمده است، و بعد از اندکی چند ماهی، این مسائل انقلاب شروع شد و بر آن چه‌ها گذشت، دیگر بماند. نمی‌دانم تاریخ آن‌ها را مطالعه کردید یا نه. اگر بدانید چه بر سر این‌ها آمد، اگر بدانید چه بر سر این‌ها آمد، از آن عزّت و مقام و از آن عرض می‌شود که، مراتب خدایگان و نمی‌دانم، بر پشت اتوبوس‌ها می‌نوشتند السلطان ظلل اللَه فی ارضه. بعد ترجمه هم می‌کردند شاه سایه خدا باشد. سایه از اصل کی جدا باشد؟ این حرف‌ها را هم شروع می‌کردند به نوشتن، خدایگان و اعلی‌حضرت و همایون و نمی‌دانم چه چیز آریامهر؟ آریامهر و از این حرف‌ها، ایشان هم خیال می‌کرد که بله مطلب همین است، مسئله همین است. کارش به جایی رسید بعد، که او را در سلول دیوانه‌ها، در آن سلول نگه داشته بودند تا این‌که ببرند یک جای دیگر، یعنی وقتی که داشت از یک جا به جایی دیگر می‌رفت و نقل مکان می‌کرد و این‌ها، یکی از آن جاهایی که به خاطر این‌که ایشان نیاید در شهر و او را نگه ندارند. خودش را و فامیلش را و این‌ها، آورده بودند. یک بیمارستان روانی که در یک پایگاهی بود در امریکا، من حالات ایشان را می‌خواندم، در کنار سلول دیوانه‌ها این‌ها را نگه داشته بودند، که دیوانه‌ها می‌آمدند جلوی این‌ها ادا درمی‌آوردند. نمی‌دانم، این خیلی عجیبه ها. خدا دارد نشان می‌دهد، می‌گوید بفرما (إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيزْدادُوا إِثْماً) شما خیال کردید دو روز حکومت به شما دادیم تمام شد؟ خدایگان شدید؟ ظلّ اللَه شدید؟ ما این چنین می‌گوییم، کسی رستاخیز ما را قبول می‌کند بکند.