نیّت و باطن عمل ملاک ارزش و حسن عمل
9روزی پیغمبر اکرم در مدینه نشسته بودند صلیاللَهعلیه و آله و سلم (اللَهم صل علی محمد و آل محمد) رو کردند به ابابکرگفتند ای ابابکر شمشیر دست بگیر برو پشت مسجد آنجا یک شخصی در حال نماز ایستاده گردنش را بزن. آنجا یک شخص پشت ایستاده حالا نفرمودند نماز. رفت و برگشت بعد از مدتی، گفت یا رسول اللَه دیدم یک شخصی ایستاده میفرماییدها درست. ولی دارد نماز میخواند حضرت به عمر فرمودند برو گردن این شخص را بزن. این شخص را بکش آمد و برگشت گفت یا رسول اللَه دیدم در حال سجده است. دلم نیامد که بزنم. چرا دلش نیامد، چون افق متّحد است. مرتبه عمر این جناب با مرتبه او یکی است. لذا دلش نمیآید او را از بین ببرد. نمیخواهد رفیقش از بین برود. نمیشناخت او راها. ولی روح اجازه نمیدهد که این او را از بین ببرد. چون در یک مرتبه است. ابیبکر آمد دید، دید در حال نماز است. خوب پیغمبر گفتند بکش دیگر از پیغمبر بالاتر چه کسی. ولی اجازه نمیدهد. دل اجازه نمیدهد. چرا دل اجازه نمیدهد. چون رفیقش است. شریکش است. هم مرتبهاش است. هم کلاس هستند. حضرت به امیرالمؤمنین فرمودند یا علی شمشیر را بگیر و برو او را از بین ببر. حضرت آمدند وقتی برگشتند یا رسول اللَه ندیدم کسی را، کسی نبود. رفته بود. حضرت فرمودند اگر این این شخص از بین میرفت دو نفر بعد از من اختلاف نمیکردند. این رئیس خوارج بود. شخصی بود به نام ذوالنذ که یک شکل خاصّی هم داشت و این رئیس گروه خوارج بود و تمام مجالس و ملاقاتها و حزبهایی را که در زمان پیغمبر و بعد از پیغمبر تشکیل شده بود، این میگرداند و قائله خوارج را همین به وجود آورد. در جنگ صفّین و مسئله نهروان را همین به وجود آورد. امیرالمؤمنین علیهالسلام قبل از جنگ نهروان فرمودند ما این جنگ را انجام میدهیم از ما ده نفر کشته نخواهد شد. و از آنها ده نفر زنده نمیمانند. از اصحاب امیرالمؤمنین نه نفر کشته شدند، شهید شدند. و از آنها نه نفر فقط زنده ماندند. که یکی از آنها همین ابن ملجم بود که رفتند در مکه و در آنجا با هم جلساتی داشتند و خلاصه قرار گذاشتند که امیرالمؤمنین را از بین ببرند. اینها در میان کشتهها امیرالمؤمنین علیهالسلام جستجو میکردند دیدند حضرت دنبال یک کسی میگردد. یک دفعه یک جا ایستادند. فرمودند تمام قائله خوارج مال همین شخث بود. در میان کشتهها افتاده بود. همه زیر سر همین بود.

