حقیقت حلم و اقسام آن(1)
10یک حکایتی خوانده بودم خیلی حکایت عجیبی بود. بله، نوشته بود یکی از وزرا، وزرای خلفای عباسی بود. این شخص بله عیالی گرفته بود. و روزی نشسته و مشغول صرف غذا بودند که یک مرتبه سائلی میآید دم در گدایی میآید و اظهار فقر و عرض میشود وجوع و اینها میکند این میآید میگوید دیگر بیا غذا بردار ببر به او بده یک مقدار غذای برمیدارند تو ظرف، برمیدارند میبرند این میرود میدهد به این شخص، وقتی برمیگردد. میبیند این زنش دارد گریه میکند خیلی ناراحت است میگوید: چرا گریه میکنی. نگفت و بالاخره گفت. یک روز این گدایی که آمد دم در شوهر قبلی من بود. یک روز ما نشسته بودیم، بر سر سفره، یک فقیری آمد دم در و غذا خواست و هرچه التماس کرد این به او گفت برو بگو غذا نداریم. و با پرخاش و تندی او را از خانه خودش راند. آن رفت و نفرینش کرد. گفت حال که مرا چیز میکنی، خدا انشاءاللَه آن چیز .... شخص مکنت داری بود و این قضیه و از آنجا به بعد دیگر وضع زندگی ما برگشت. کمکم وضع زندگی ما برگشت و این ورشکست شد و این چه شد. چه شد تا اینکه حتی قادر بر روزی من هم نبود. من را طلاق داد. مرا طلاق داد. و من مدتی بودم تا اینکه بر حسب اتفاق و اینها دیگر تو آمدی ما را گرفتی. تا این حرف را زد. این شروع کرد به خندیدن. گفت اون گدایی که آن روز آمد دم در من بودم. التفات میکنید. اینها همه عبرته ها این واقعیته ها."1 عناد نباید انجام داد. در قبال خدا نباید ایستاد. سرکشی نباید کرد. این ذلّات اینها خدا میگذرد. از اینها همه خدا رد میشود. اما نباید انسان عملی را که انجام میدهد در آن جنبه شرک باشد. جنبه دوئیت باشد. پس شرکی که مقصود آیه است در اینجا نه این شرک به عنوان بت پرستی است. این شرک در مقام عمل است. یعنی انسان در نفسش غیر از خدا را شریک قرار بده در کارش مراجعه کند به یک شخصی به خاطر دنیا من تواضع غنّیا لغناه فقد کفر کسی که غنّی را به خاطر غنایش تواضع کند این کافر است این شرک مفصوده تواضعه، تواضع باید برای خدا باشد. تواضع برای غنی نباید باشد اگر این را خدا نمیگذرد تو غنی را به خاطر غناش تواضع کردی حالا صبر کن در قبال خدا استکبار و استنکار داشته باشد. در قبال خدا و در مقابل او بایستد. در قبال حکم خدا بایستد. این شرک است نه این شرک بت پرستی و سنیت و اینها، اینها شرک نیست.
- آيه ٤٨ از سوره ٤: النساء.

