حقیقت حلم و اقسام آن(1)
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
الحمدلله الذى یحلم عنّى حتّى کانّى لاذنب لى
حمد اختصاص به خدایی دارد که صبور است، بردبار است، در قبال گناهان ما صبر دارد، صفتش و کرامتش صبر است. و شکیبایی و بردباری است، به نحو اینکه کانّى لاذنب لى هیچ گناهی ما مرتکب نشدیم، آنچنان صبور است مثل اینکه ما گناهی مرتکب نشدیم، حلم، همانطوری که عرض شد عبارت است از: عدم مجازات در ظرف و در موقعیتِ قابلیتِ مجازات. حلیم، به کسی گفته میشود که در موقعیت تلافی و انتقام صبور باشد و انتقام نگیرد، میتواند انتقام بگیرد ولی نگیرد. اگر نتواند انتقام بگیرد خب اصلًا حلیم نیست. چون اصلا زورش نمیرسد، از عهدهاش برنمیآید. چه بخواهد چه نخواهد منتفی است. مثل اینکه فرض بکنید که شخص بزرگی یک مردی، به یک ضعیفی زور بگوید. ظلم کند، خُب این نمیتواند انتقام بگیرد. و رد و دفع ظلم کند، این از اوّل نمیتواند، وقتی نتوانست آن وقت کار مشکل میشود. شما خیال نکنید اوضاع به همینطور میماند. اگر انسان به یک ضعیفی به یک زیردستی زور بگوید و ناحق عمل کند، و آن هم از انسان رنجیده بشود، و نمیتواند هم کاری بکند، نه مسئله اینطور نمیماند، اینجا یک مدّعی العموم ما داریم. مدّعی العموم چه کسی است؟ خداست، خدا میگوید خب، تو به این زور گفتی این هم نتوانست انتقام بگیرد، نتوانست تلافی کند، بنده که خواب نیستم. او میآید جلو، و اگر خدا هم بیاید جلو دیگر معلوم است کار به کجا خواهد کشید، یک دفعه کار میزند از ریشه درمیآورد کار را، مسئله را. مدّعی العموم ضعفا خداست. مدّعی العموم مظلومین خداست.
یکی از دوستان مرحوم آقا رضوان اللَه علیه در عراق بود. عیالی داشت و ظاهراً دوتا دختر هم از آن عیالش داشت. بله دوتا دختر، بسیار زن عفیفهای بود، بسیار زن صالحهای بود، بعد این شخص ظاهراً به یک شخص دیگر تمایل پیدا میکند. و او هم بیحجاب بود و در بغداد منزلش بود. هرچه دوستان این طرف آن طرف به او نصیحت میکنند. خب حالا که علی کلّ حال شرع که مانع تو نیست. شرع که جلوی تو را نگرفته است، حالا برو او را بگیر، ولی این را هم نگه دار. این زن را حفظ کن. این زن عفیفه، این زن نجیب، این زن متقیه، دیگر این را دیگر رها نکن. این را دیگر طلاق نده. این گوش به حرف نداد و او هم شرط کرد که مشروط بر این که عیال اولت را طلاق بدهید. این طلاق داد. این طلاق داد و بعد با او ازدواج کرد. بله خب! بالاخره ماههای اوّل که خب بحمدلله به خوبی و خوشی گذشت و معمولًا هم اینطوری است، بله میگویند ماه چه؟ کمکم یک خرده شیرینیاش کم شد. ماههای بعد و تبدیل به شربت و خلاصه بعد سکنجبین و ترشی و تا اینکه بله دیگر به آبغوره و آبلیمو و از این چیزها هم رسید. بله، در یک دعوایی که بین او و بین او اتفاق افتاد، این زن این دوتا دخترش را از پشت بام انداخت پایین. هر دوتا مردند. دوتا دختر چند ساله و بعد هم خود او هم که به جنون مبتلا شد و این هم زندگیاش. خلاصه زندگیش از هم پاشیده شد. و دیوانه شد دیگر. و مشخص بود و مرحوم آقای میفرمودند که این تمام به خاطر همین ظلمی که به این زن کرد. خب چرا؟ مگر خدا حساب و کتابی نگذاشته تو این دنیا، تو که میخواستی این کار را بکنی چرا از اوّل رفتی ازدواج کردی. چرا باید اینطور باشد.

