اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت حلم واقسام آن (2)

14276
سال 1421
نسخه عربی

حقیقت حلم واقسام آن (2)

11
  • من صبح فكر می‌كردم این حكایاتی كه مرحوم آقا در روح مجرد گفته‌اند برای چه گفته‌اند؟ فرض كنید كه این حاج محمد علی خلف‌زاده خب ایشان اسمش را آورده‌اند. و در این جا ذكر می‌كنند كه من وقتی كه نماز می‌خواندم آقای حداد به من اقتدا می‌كرد ـ این قضیه را خوانده‌اید دیگر همه‌‌ی‌تان؟ كی‌ها نخوانده‌اند دستشان را بالا كنند؟ مثل اینكه الحمدلله همه خوانده‌اند. خب خیلی خوب. خب شما كه ان‌شاءاللَه برایتان نقل می‌كنند. خب بسیار خوب. الحمدلله با افرادی روبرو هستیم كه نمی‌توانیم دست از پا خطا كنیم. خلاصه بخواهیم عوضی بگوییم همه به مسائل وارد هستند ـ ایشان می‌فرمودند كه ما می‌رفتیم و آقای حداد به ما اقتدا می‌كردند. البته در بعضی‌ها از نمازها اقتدا می‌كردند. در بعضی از نمازها ایشان به آقای حداد اقتدا می‌كردند. حاج محمد علی خلف‌زاده می‌آمد. او می‌رفت پشت سر آقای حداد می‌ایستاد و به ما اقتدا نمی‌كرد. آقای حداد می‌فرمودند این نماز باطل است. اقتدای به مقتدی موجب بطلان صلوة است ـ یعنی اگر فرض كنید كه شخصی اقتدا كرده و مأموم است. شما دیگر نمی‌توانید به آن اقتدا بكنید. شما باید به امام اقتدا كنید. یا فرادا بخوانید یا باید به همان امام اقتدا بكنید. حتی اگر در بین نماز آن امام نمازش تمام شود، این مأموم بخواهد ادامه بدهد، باز شما نمی‌توانید به تتمه‌ی آن نماز اقتدا كنید. نماز باطل است ـ می‌گفت نه! من نمی‌توانم به غیر آقای حداد به كسی اقتدا بكنم.

  • من اصلا در عالم فقط یك مقتدا می‌بینم و درست هم این را احساس می‌كرد. این مسئله صحیح بود. از دیدگاه او وقتی كه او الان این حقیقت را دریافته و با آن خصوصیات و اوصاف ادراك كرده. آقای حداد را به عنوان یك شخص عادی كه نفهمیده! آقای حداد را به عنوان یك شخصی كه آن شخص خلاصه نه تنها همه چیز اوست. بلكه همه چیز همه است. به این نحو ایشان را الان یافته. و ادراك كرده، می‌گوید من به غیر از آقای حداد نمی‌توانم اقتدا بكنم. لذا بلند می‌شود می‌آید پشت سر. خب این یك تكه‌ی قضیه، نصف این قضیه درست. این نصف را ما هم قبول داریم. در این مطلب شما را تأیید می‌‌كنیم كه در دنیا یك نفر هست و آن یك نفر آقای حداد است. و او فقط مقتدای شما هست. ما این مقدار مطلب را به شما حق می‌دهیم. می‌ماند این طرف قضیه، وقتی كه آقای حداد به شما می‌گویند پشت سر آسید محمد حسین نماز بخوان. یعنی چه؟ یعنی یك نیروی برتر و یك تفكر بالاتر و یك بینش و بصیرت اعلی از آن مرتبه‌ی بینش و بصیرت تو، الان وجود دارد. مگر تو آقای حداد را همه كاره نمی‌دانی؟ مقتدا نمی‌دانی؟ آن مقتدا می‌گوید پشت سر این وایستا. چرا وای نمی‌ایستی؟. چرا وای نمی‌ایستی؟ آن می‌گوید پشت سر این وایستا. اگر من دوتا دست شما را می‌گرفتم بغل آقای حداد وای می‌ایستاندم شما می‌مردید؟ شما نضع روحت می‌شد؟ شما جان به جان آفرین تسلیم می‌كردی یا نه؟ اگر من دستتان را می‌گرفتم قشنگ مؤدب مثل بچه‌ی خوب می‌آوردمت بغل آقای حداد نگه‌ات می‌داشتم. اگر هم نمی‌خواندی یكی می‌زدم پس كله‌ات، از درد فوری می‌رفتی ركوع پس معلوم است می‌توانی نه اینكه نتوانی‌، نتوانستن یعنی دیوار، یعنی ستون، یعنی چوب، چوب نمی‌تواند. آقای حداد هم به چوب امر نمی‌كند هیچ وقت. به آهن امر نمی‌كند. ولی تو می‌توانی.