حقیقت حلم واقسام آن (2)
12این نصفهی مطلب كه صحیح است. باید آن نصفهی بعدی را هم مد نظر بیاوری. آن نصفۀ بعدی را مدنظر نمیآوری. كارت خراب میشود. التفات كردید. اشكال این جناب در این بود. كه این نصفهی اول را همیشه میدید. و در نصفهی دوم لنگ میزد. یك قضیه، دو قضیه سه قضیه، او هم نشسته هی حلم میكند، هی حلم میكند. و این مسائل، مسائلی است كه مشكل پیش میآورد. فقط یك قضیهی شخصی نیست. مشكلات خارجی پیش میآورد. مشكلات اجتماعی پیش میآورد. ایراد و اعتراض بر خود آقای حداد گرفته میشود. حالا خودت كه هیچ، التفات كردید. این مسائل، آقا نكن، آقا نكن، میكند. آقا نكن، میكند. آقا بکن نمی کند آقا فلان. این مسائل یك به یك همینطور میآید. آن هم حالا هی حلم میكند. حلم میكند. حلم میكند. حلم میكند. تا جائی كه دیگر آن شخص در آن مرام ثابت میشود. وقتی كه ثابت شد یك مرتبه قهر میآید. میزند زیر پایش همه را بلند میكند و پرت میكند. یك جا. چرا؟ این دیگر قضیه ثبوت پیدا كرده. این قسم اول مطلب است.
این قسم اول از حلم است. كه این حلم عاقبت خوشی ندارد. این حلم منتهی به حسن عاقبت نخواهد شد. این حلم. بعد از اینكه مورد قهر آقای حداد قرار گرفت. یك نامهای برای مرحوم آقا مینویسد. آن نامه را من دیدم. ایشان دادند نامه را ما خواندیم. در آن نامه نوشته بود كه فلانی ـ به مرحوم آقا میگفت، قضیه مال خیلی وقت پیش است. این قضیه مال بیست و پنج سال پیش است. من آن موقع تقریباً بیست ساله بودم. ـ در آن نامه مینویسد كه فلانی! من الان در جهنم دارم بسر میبرم و هیچ كس غیر از شما نمیتواند بیاید مرا نجات بدهد. حالا باز در آنجا نمیخواهد اعتراف بكند. اطرافیان آمدهاند و ذهن مولا را نسبت به من برگرداندند! ـ ای آدم احمق، هنوز كه هنوز است دارد حساب را گردن اطرافیان میاندازد. نمیآید بگوید من [اشتباه] كردم در حالی كه من الان دارم میگویم اگر واقعا اعتراف میكرد. آقای حداد هم برمیگشت. با كسی خرده حساب ندارد آقای حداد، كارهایش که از روی حقد نیست. كارهاش که از روی كینه نیست. كارهای او كه از روی این حرفها نیست. آن موقع هم دارد دروغ میگوید. نمیخواهد زیر بار برود. آن هم كه ختم است، آن هم كه هزارتا مثل من و تو را میگذارد روی طاقچه. بنده خدا چه كسی را داری گول میزنی. ـ اطرافیان آمدهاند و ذهن او را نسبت به من برگرداندند. بیا به دادم برس آسید محمد حسین! تو نامه نوشت [ه بود.]. بیا به دادم برس! اطرافیان آمدند.... مرحوم آقا هم هیچی نمیگفتند. آقا هم كه میدانند قضیه چیست؟ هی ببر بالا هی بیاور پایین، آن آمده پشت سر من حرف زده، عیب ندارد. حالا بگو، حالا بگو حالا ما دیگر كاریت نداریم.

