اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت حلم واقسام آن (2)

14276
سال 1421
نسخه عربی

حقیقت حلم واقسام آن (2)

3
  • همان حلمی كه مرحوم آقا در كتاب روح مجرد راجع به آن شخص، از مرحوم حداد یاد می‌كند من خودم در آن موقع بودم و كارهای ایشان را می‌دیدم که هیچ كارهاشان مناسبتی با ارتباط شاگردی و استادی ندارد و خلاصه روی سلیقه و روی نظر و روی مسائل خود، مطالبی را ایشان انجام می‌داد در حالی كه این مطلب قطعاً مورد نظر آقای حدّاد نبوده. مثلاً من باب مثل در آن سفری كه آقای حداد تشریف آوردند ایران با اینكه به ایشان گفته بودند شما ایران نیا ولی بعد از یك مدتی بعد از چند روزی كه شاید ظاهراً ده پانزده روز شد بعد از آمدن آقای حداد ایشان هم آمد ایران و من دقیقاً یادم است در آن مجلس، وقتی كه آمده بود ایشان، آقای حداد رو كرد [ند و فرمودند] مگر من به تو نگفتم نیا؟ برای چه آمدی؟ گفت آقا نتوانستم دوری شما را ببینم، نتوانستم. خب این صحیح نیست اینطور، این قسم. آقای حداد آیا توجه داشت به اینكه فراق برای او مشكل است یا توجه نداشت؟ اگر توجه نداشت که اصلاً رفتن پیش یك چنین شخصی لغو خواهد بود و باطل، اگر توجه داشت پس معلوم می‌شود شما عصیان كردی و شما خلاف كردید علی‌ای‌حال نظایر این مسئله خیلی اتفاق می‌افتاد.

  • یك مرتبه این قضیه را خود ایشان برای من ‌گفت ـ همین شخص مطرود ـ یك شیخی می‌آمد در منزل آقای حداد، گاهگاهی می‌آمد آنجا با آنكه از مخالفین هم بود و جزء مغرضین بود علی‌ای‌حال درب منزل ایشان باز بود و ایشان هم به كسی نمی‌گفتند نیا، می‌آمدند و این یكی از آن دو نفری بود كه مرحوم آقا اسمش را نیاوردند در روح مجرد، كه این دو بر علیه مرحوم حداد قیام كردند و افراد را از دور ایشان پراكنده می‌كردند یكی از آنها توبه كرد كه او الآن در قم موجود است و الآن حیات دارد همان شخصی كه تائبه و نفر دوم جای دیگر است و این همان شخص است كه عرض می‌كنم. و این گاهگاهی می‌آمد در این منزل، در منزل آقای حداد می‌آمد خب آقای حداد هم می‌داند كه این چه كار می‌كند در خفا چه كار می‌كند، جلو می‌آید هیچ حرف نمی‌زند و به حالت تسلیم دستش را هم بالا می‌برد پشت سر می‌رود ریشه را می‌زند خب اگر این نداند پس كی می‌داند؟ خب او همه را خبر دارد دیگر، خب ایشان هم می‌آمدند پذیرایی می‌كردند اگر موقع ناهار بود سفره پهن می‌كردند موقع شام بود و چه بسا می شد كه موقع ظهر بود و موقع نماز بود و ایشان حتی به این شخص هم اقتدا می‌كردند یعنی حتی آقای حداد به همین شخص، به همین شخصی که در خفا این مسائل و این کارها را انجام می‌داد اقتدا می‌کردند. این شخص ـ همین شخصی كه مطرود است ـ برای من نقل می‌كرد می‌گفت ما هفته‌ای یك بار می‌آمدیم ظهرهای پنج شنبه می‌آمدیم هفته‌ای یك بار اینجا، كه ظهری یك نمازی پیش آقای حداد بخوانیم یا یك ساعتی بنشینیم، شب جمعه هم زیارت سید الشّهدا را انجام بدهیم و همان شبانه هم برگردیم برای نجف. منزل ایشان هم بین نجف و بین كوفه بود، ما بین نجف و كوفه، می‌گفت تمام امید ما این بود كه از این هفته تا آن هفته روز پنج شنبه‌ای برسد و ما بیاییم خلاصه یك نمازی را پشت سر آقای حداد بخوانیم.